درکوچه های محله حاج عبدالصمد / قسمت سوم ، خانه وصاف بیدگلی

 وصّاف بیدگلی در نسب نامه خود نگاشته ،نامش محمّدرضا و تخلصش وصّاف بیدگلی،والدش جعفر و مولدش بیدگل و نژاد اصیلش به نوح بن نصر بن احمد بن اسماعیل سامانی می پیوندد.تاریخ تولّد وصّاف بیدگلی به درستی روشن نیست ولی به طوری که از وصیّت نامه های اوّل و دوّم آن مرحوم که در تاریخ یکهزاروسیصدوبیست و نه هجری قمری نوشته شده و سن خود را هفتادو دو و یا یکسال کمتر اعلام کرده  است.

درب خانه وصاف بیدگلی

او از دوران کودکی و خردسالی اشعاری می سروده که موجب عبرت و اسباب حیرت سخن سنجان کهن سال و پیران سالخورده بوده است.مرحوم وصّاف بیدگلی در نسب نامه خود چنین می نویسد:((در بدو بلوغ به خیال تحصیل علوم رسمیّه و اکتساب اصطلاحات ضروریه افتادم.مدتی در مدرسه شاه در کاشان مشغول درس و بحث علوم عقلّیه و نقلّیه می بودم.پس از تکمیل پاره ای از علوم و تحصیل بعضی رسوم به حکمت و طبّ پرداختم و عمل طبابت را سرمایه امرار معاش ساختم.))

وصّاف بیدگلی در فنون شعر و ادب،استاد و آثارش مشحون از صنایع شعری است.در انواع شعر به ویژه قصیده و بحر طویل،ید طولایی داشته و با این که ممدوحان او بیشتر شاهان و شاهزادگان و رجال درباری قاجار می باشند ولی در توحید حضرت کبریا و مدح رسول خدا (ص) و ائمه هدی (ع) و مصائب آل عبا و ستایش بزرگان دین،قصائد و اشعاری وزین دارد.چنانچه طبق وصیت نامه اول خود((تخمینا ده هزار بیت در توحید کردگار و مدایح و مناقب ائمه اطهار انشاء نموده است.))
تعداد اشعار وصّاف بیدگلی به صورت دقیق مشخص نیست و چنانچه در نسب نامه خود در سال یکهزار و سیصد قمری(سی سال قبل از فوت خود) نوشته،در آن تاریخ تعداد اشعار خود را دوازده هزار بیت از قصیده و غزل و مثنوی و رباعی ذکر کرده و از طرفی در وصیت نامه دوم خود درباره آثار شعری خود چنین می نگارد:
((در باب کتبه اربعه حقیر به این معنی یکی کتاب کبیر عتیق و یکی کتاب جدید و یکی همین کتاب(وصیت نامه دوم در کتاب غزلیات آن مرحوم نوشته شده است)که هنوز ناتمام است و یکی کتاب متوسط بیاض است و تمام نوشته شده است.))
آثاری که فعلا جمع آوری شده سوای دو بحر طویل و سه خطبه و شش نامه و دو حکایت و یک نسب نامه و دو وصیت نامه،تعداد هفت هزار و هفتصد و شصت و هفت بیت شعر است که سه هزار و هفتصد و سیزده بیت آن قصیده و مابقی به صورت غزل،قطعه ماده تاریخ،مخمّس،مسمّط،مستزاد،ترجیع بند،ترکیب بند،هزل و هجو،مثنوی،رباعی و دوبیتی می باشد.
نثر مرحوم وصّاف بیدگلی با همان شیوه زمان قاجار و توأم با صنایع خاص خود است.چنانکه در نامه بدون نقطه و نامه پارسی سره نیز از شیوه مذکور پیروی کرده است.
مرحوم وصّاف بیدگلی در بین سالهای ۱۲۹۷تا ۱۳۰۰ به فقر گرویده و در شورش سال ۱۳۱۲ قمری که اهل کاشان و بیدگل برمخالفت فقرا قیام کردند،قصیده مفصلی سروده و شرح آن را به نظم در آورده است.
جلد اول دیوان وصّاف بیدگلی به کوشش و همت مرحوم مهندس نصرت الله اربابی متخلص به موفق بیدگلی،در سال ۱۳۷۵ هجری شمسی بوسیله انتشارات کسرائی به چاپ رسید.به امید آنکه بقیه اشعار مرحوم وصّاف بیدگلی نیز در آینده نزدیک در اختیار علاقمندان قرار بگیرد.
او کتابچه ای به نام ((چراغان)) در ۱۶۲ صفحه در جغرافیای شهر بیدگل تألیف کرده و این کتاب در سال ۱۳۱۰ قمری،به خط میرزا ابوالقاسم طباطبایی به رشته تحریر در آمده است.
آرامگاه مرحوم وصّاف بیدگلی در حسینیه خانقاه(دوست محمد) بیدگل واقع است.

بیتی از وصّاف بیدگلی در وصف قدمت و تاریخ شهر بیدگل:

(( از نقش و نگار در و دیوار شکسته                آثار،پدید است صنا دید عجم را ))

معنی بیت:

(( از باقی مانده های ساختمانها و تمام آثار و بناها و برج و باروی خراب شده بر اثر حوادث روزگار،انسان به این نتیجه می رسد که این شهر در قرن های مختلف،پادشاهان فارسی زبان رادر خود دیده که حاکم بر این منطقه و آبادی بوده اند.)  


تصویر ساختمان  قدیم حسینیه  ( خانقاه دوست محمد خان) که آرامگاه وصاف  بیدگلی نیز در آنجا قرار داشت


سایت بیدگلی ها http://www.bidgoliha.com/?p=5489



در بالای این درب زیبای آبی رنگ پنجره ای می بینید که زمانی وصاف بیدگلی کتاب ارزشمند چراغان را در آن اتاق نوشت .



اتاق وصاف  بیدگلی جایی که در آن او  کتاب چراغان و دیوان اشعار و  بحر طویل را  در مدح حضرت علی (ع) نوشت ، هنوز هم می توان با گوش جان صدای وصاف را شنید که بحر طویل را با صدای بلند می خواند :   مي کند از دل وجان ورد زبان غمزده وصاف حزين، وصف مهين ، يکه سوار فرس شيردلي ، فارس ميدان يلي ، زاده سلطان ولي حضرت عباس علي ، ماه بني هاشم و سقاي شهيدان ز وفا صفدر ميدان بلا ، مير و سپهدار و علمدار برادر ، که شه تشنه لبان را همه جا يار و ظهير است و به هر کار مشير است و گه بزم وزير است و گه رزم چو شير است و به رخسار منير است و به پيکار دلير است ، زهي قدرت بازو و خهي قدرت نيرو که...

برای خواندن ادامه بحر طویل وصاف به این آدرس مراجعه شود : http://bidgoly.blogfa.com/post-193.aspx



 در تصویر بالا ، در پشت درختان باغچه خانه دو پنجره اتاق دیده می شود پنجره دست راست متعلق به اتاق میرزا محمدتقی ضیاء فرزند وصاف که پزشک بوده و در این اتاق طبابت می کرده است ، اتاق دست چپ اتاق وصاف بیدگلی است. 

راجع به میرزا محمد تقی ضیاء مطلبی جداگانه در پستی دیگر نوشته خواهد شد تا از مقام علمی ایشان به شایستگی یاد شده باشد.



از درب خانه وصاف وارد دالانی می شوی که در دست راست دالان اتاق وصاف و در دست چپ دالان اتاق طبابت میرزا محمد تقی قرار دارد و درست روبروی دالان  حیاط قرار دارد که دو اتاق و یک راه پله به چشم می خورد اتاق دست چپ اتاق طوبی خانم دختر میرزا محمد تقی است .


.

   


عکسی از طوبی خانم در تاقچه اتاقش



آقای حیدر علی عنایتی در قسمتی از یادداشت هایش در باره طوبی خانم چنین می نویسد : 

...در همان روز یکشنبه 10/6/87 که از آن یاد کردم، اعلامیه ی مجلس ترحیم بانو طوبی ضیاءالحکما را روی دیوار کوچه­های میرعماد و دربریگ و یزلان و سلمقان دیدم. خانواده­ی ضیاءالحکما یکی از خانواده های ریشه دار بیدگل هستند که در 100 سال گذشته اکثراً در همین محله­ها زندگی کرده­اند. و روزگار، آرام آرام، دارد آن­ها را به فراموشی می سپارد. مگر یکی دو نفر از آنها را که در همین یادداشت از آنها نام خواهم برد.

طوبی را من از بچگی می شناختم. در دوران طفولیت، یک نوع جانانگی و استواری در شخصیت این بانو 
می دیدم که برایم ایجاد احترام میکرد. طوبی دختر میرزا محمدتقی ضیاء پزشک معروف دهه های 20 و 30 بیدگل است. میرزا محمدتقی نیز فرزند شاعر صوفی مسلک دوره ی قاجاریه، زنده یاد وصّاف بیدگلی است....

http://bidgoly.blogfa.com/post-121.aspx

 اتاق طوبی خانم 





در کوچه های محله حاج عبدالصمد / قسمت دوم ، کامنتی از حسین شاهیان


1- من بیش از بیست سال است که هر وقت بیدگل باشم جلسه قرائت قرآن سه شنبه شب های مسجد مدرسه را می روم. سادگی و صمیمیتی زیادی در جمع کسانی که در این جلسات شرکت می کنند دیده می شود.


2- یکی از کسانی که در برگزاری این جلسات قرآن و همچنین بازسازی مسجد نقش اصلی را دارند آقای حاج غلامعلی عباسیان هستند. ای کاش یادی از ایشان نیز می کردید.


3- بچه که بودیم مغازه حسن آقا حسینی - که ما مغازه بشکن نشکنه می گفتیم -در محله توی ده بود. همه آرزویمان در این خلاصه می شد که پولی داشته باشیم تا بتوانیم اسباب بازی یا وسیله ای از مغازه او بخریم. حالا که عکس های مغازه ایشان را می بینم همان وسایل سی سال پیش را دارد ولی من دیگر آن آرزو ها را ندارم.
" و ناگهان چقدر زود دیر می شود.


محمد خالوئیان

هنرمند شهید ، محمد خالوئیان پسر دایی من بود یکی از سرمایه های بزرگ در حوزه هنر نقاشی در دهه های 50 و 60 .

خالوئیان در سال 66 در عملیات کربلای چهار از ناحیه پا مورد هدف گلوله قرار گرفت و مجروح شد اما بدلیل اینکه همرزم هایش نتوانستند او را به عقب جبهه منتقل کنند بر اثر خون ریزی  شهید شد و بعد از شش ماه استخوان های شهید را به گلزار شهدای هفت امامزاده بیدگل منتقل کردند.

محمد خالوئیان جوانی پر از انرژی  و فعال بود و در نقاشی هنرمندی کم نظیر هر وقت به یاد او می افتم دلم پر از افسوس می شود.

عکس او را می بینید که در میدان قدیم محله سلمقان بیدگل ایستاده است.

منبع عکس وبلاگ سلمقان : http://vahid54321.blogfa.com/


تصویر امام خمینی که در جلو تظاهرات می بینید توسط شهید محمد خالوئیان نقاشی شده است سال 57 بنده هنگام طراحی و نقاشی تمثال امام خمینی در منزل پدر آن شهیدخیر الله خالوئیان شاهد کار فرزندش محمد خالوئیان بودم.


در کوچه های محله حاج عبدالصمد / قمست اول ، مسجد مدرسه

قدم زدن در کوچه پس کوچه های محله حاج عبدالصمد بیدگل قدم زدن در رازها ، فرهنگ و اصالت های محو شده ای است که درلایه های  پنهان تاریخ بیدگل ما گم شده است وتو برای پیدا کردن آنها باید آستین همتت را بالا بزنی و دستت را زیر پوسته تاریخ این کوچه ها این محله و خانه ها و آدمها  بکنی که در این محله ودر بیدگل قدیم زندگی می کرده اند تا بتوانی ذهن و فکرت را با آنان همسو کنی و با آنها همراه شوی درغیر این صورت تو به جز یک عابرغریبه در این کوچه ها چیز دیگری نیستی که به اجبار از این گذرها عبور می کنی.

حسینیه قدیم حاج عبدالصمد را سالها قبل عده ای غافل از فرهنگ و اصالت خراب کردند حتی نام یک شخصیت  غیر بومی و سیاسی  مذهبی چون آیت اله طالقانی را بر حسینیه گذاشتند و همه تلاش آنها بر این بود که محله را نیز به نام محله طالقانی تغییر نام دهند اما برای مردم بیدگل حاج عبد الصمد همچنان حاج عبدالصمد است.

تا قبل از ورود عراب و دین اسلام به ایران و به بیدگل  ما در محلی که اکنون مسجد مدرسه قرار دارد آتشکده ای جود داشته است که دارای ارتفاع بسیار بلند بوده است ؛ پدران بیدگلی زرتشتی ما در آنجا به عبادت یزدان پاک می پرداخته اند و در سالهای بعد از از ورود اسلام به فلات مرکزی ایران و خطه کویر بیشتر آتشکده ها یا خراب شد یا با کمی دست کاری به مسجد تبدیل گردید مسجد مدرسه در محله حاج عبداصمد نیز یکی از همان عبادتگاهای زرتشتیان بود که به مسجد تبدیل شد.

چون ارتفاع آتشکده بسیار بلند بود مسلمانان قرن اولیه اسلام در بیدگل در بنا ی آتشکده دست نبردند و محراب را از کف مسجد تا نزدیک گنبد طراحی کرده و آن را با نقاشی مخصوص آن دوره ها تزئین نمودند بعد ها سقفی دیگر در چند متری کف مسجد زدند و مسجد را به دو طبقه تبدیل کردند شبستان تحتانی و شبستان فوقانی .

مسجد مدرسه محله حاج عبدالصمد در طول تاریخ پر فراز و نشیب خود داستانها و حکایات بسیار از مردمان بیدگل به خود دیده و درسینه خود دارد که برای واکاوی آنها باید اهل فن به آن بپردازد .

هنوز هم می توان دست نوشته های مردان معلم رو حانی قرنها گذشته را بر دیوارهای کچی قدیمی مسجد مشاهده نمود.

چند سالی است که اداره اوقاف شهرستان به کمک میراث فرهنگی به بازسازی بنای مسجد اقدام نموده است این روزها استاد سید آقا رضا میخویی در حال باز سازی گنبد مسجد می باشد .

عکسهایی از مسجدمدرسه ،  استاد سید رضا میخویی و بیدگل از فراز بام مسجد تهیه کرده ام که برایتان نمایش می دهم. 



لطفا برای دین عکسهای بیشتر در پایین این پست به ادمه مطلب مراجعه کنید

ادامه نوشته

عصر گاهی در دشت مجد آباد

برای دیدن بقیه عکس ها به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

گزارش تصویری از مراسم بزرگداشت مرحوم حاج عباس کریمشاهی در زورخانه ابوالفضل بیدگل

گزارش تصویری از مراسم بزرگداشت مرحوم حاج عباس کریمشاهی در زورخانه ابوالفضل بیدگل

بقیه عکسها را در ادامه مطلب ببینید


ادامه نوشته

در هوای پاک باستانی

آب و هوای روستای کوچک خرمدشت در آخرین روزهای بهمن ماه  ( سال 91 ) بهاری بود .آفتاب دل انگیز ، آرامش و سکوت رویایی که در  کنار آبگیری مجاور آتشکده خرمدشت است من و همسرم را با خود به عهد باستان می برد و با اسطوره های کهن این سرزمین در پیوندی عمیق شناور می سازد.

تنهایی توام با آرامش همیشه من را به خود می آورد شاید هم از خود بی خود می کند وگاه به شعر و سهراب نزدیک می شوم و دشت و کوه و صدای آب و پرندگان و صد البته همسرم آرامشی دو چندان در درون من فراهم می آورد که در وصف این سطورکه شما می خوانید نمی گنجد.

در کنار تمام معابد کهن این سر زمین جوی و یا برکه ی آبی وجود داشته است که قبل از عبادت در معبد  آدمی درآب آن به طهارت جسم می پرداخته است تا روح را آماده نیایش یزدان پاک کند.

 من زیبا ترین این برکها رادر خرمدشت دیدم زیبا و زلال و همانند آینه ای که همه چیز را  در خود منعکس می کند، آبش از قناتی تامین میگردید که از زیرتپه ای بزرگ به طرف آبگیر جاری می شد و سپس دشت خرم خرمدشت را سیراب می نمود.

نشستن در کنار تو و برکه ، تماشای  تو  و مناظر زیبای اطراف ، چای خوردن و زدن حرفهای  دوست داشتنی وخودمانی در این هوای پاک باستانی من را....










به مطلب خوبی اشاره داشتید

بیدگل ما زمین فوتبال برای بچه ها ندارد یعنی همه زمینها برای فروش و ساختن خانه است و تا دلت بخواهد مراکز مذهبی زیاد داریم ، درست است که در این مراکز فرهنگ سازی می شود ! اما برای بچه ها زمین بازی نمی شود....
ادامه مطلب مراجعه شود به پست هدف عکاسی نیست
نظر یک کاربر برای پست هدف عکاسی نیست هم اندیشی است 


یکشنبه 22 بهمن1391 ساعت: 19:15توسط:عظیمی
ضمن عرض سلام وخسته نباشید ،آقای بیدگلی به مطلب خوبی اشاره داشتید اما دل من هم خون است به قول قدیمیها :گوش اگر گوش من وناله اگر ناله تو/انچه البته به جایی نرسد فریاد است .
شاید هنوز در خاطر شما باشد در سالیان نه چندان دور در انتهای همین خیابانی که شما نجاری دارید زمین فوتبال تیمهای افسر ونبرد بیدگل بود که قدمتی سی وچند ساله داشت که جوانان زیادی از محله های معین آباد وهاشمیه ودربریگ اوقات فراغت خود را دراین زمین میگذراندند وجوانان زیادی از همین زمین در سالهای دفاع مقدس به جبهه اعزام وتعدادی به شهادت رسیدند که شهیدان رزاق زاده، علی آبادی،دهقانی،درویشی،نوری،اسماعیلیان وعلیرضا وحسین علی اکبرزاده از ان جمله هستند وتعدادی جانباز،آزاده وایثارگر نیز تحویل جامعه دادند.
جای بسی تعجب است که زمینی با این خاصیت به دست عده ای به این راحتی تخریب گردد وهیچ زمینی به جای آن در اختیار جوانان محله قرار نگیرد تا بتواند کمی در مقابل تهاجم فرهنگی استعمار سنگر مبارزه باشد .
من چندین سال در زمان شهرداری آقایان مهندس فخری،زاهدی و حاج آقای داروغه پیگیر این مسئله بودم ومتاسفانه علیرغم قولهایی که داده شد هیچ گون زمینی در اختیار ما قرار نگرفت بدتر از آن عدم حمایت بزرگان محل که خود نیز زمانی دراین زمین فوتبال ،بازی می کردند انجام نگرفت وبه قولی خود را به کوچه علی چپ زدند همانهایی که در ایام مناسبتی سال تمام چشم امیدشان به جوانان سالم و لایق این محله ها برای برگزاری مراسم مختلف می باشد وسوال من اینست آیا یک عده جوان سالم باعث افتخار محل می باشند یا عده ای جوان معتاد یا خلافکار .امیدوارم مسئولان چاره ای بیندیشند وشما نیز که با مسئولان جلسات هم اندیشی برگزار می نمایید این مسئله را عنوان نمایید.
باتشکر
 وب سایت   پست الکترونیک

امید ، دلبندم

با 30 عکس از کوچه های سلمقان با من همراه شوید

برای دیدن بقیه عکس ها روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

هدف عکاسی نیست هم اندیشی است

بیدگل ما زمین فوتبال برای بچه ها ندارد یعنی همه زمینها برای فروش و ساختن خانه است و تا دلت بخواهد مراکز مذهبی زیاد داریم ، درست است که در این مراکز فرهنگ سازی می شود ! اما برای بچه ها زمین بازی نمی شود.

عکس مستند واقعیتی است که بی واسطه جلو لنز دوربین اتفاق می افتد که گاه همراه با طنزی تلخ و یا دردی جان سوز  و یا شادیی زود گذر است. در عکاسی مستند هدف عکاس عکاسی نیست بلکه دوربین تنها پلی است برای گفتن  قصه زندگی. 

در اطراف این بچه ها چندین مرکز آموزشی و مذهبی وجود دارد بزرگترین مرکز آموزش قرآن ساخته شده اما زمین بازی و محیط سالم بازی هیچ ! اگرسالنی هم در آن طرف شهر باشد آنها هرروز باید برای ورزش کردن هم راه طولانی بروند و هم هزینه کنند.

مدیران شهر ، شهردار محترم آران وبیدگل ، فرماندار گرامی ، پولدارهای عزیز  بیایید با هم اندیشی و نیک اندیشی از دردهای  بچه ها وجامعه  بکاهیم.





راستی کسی فردا برای نوشتن این مطلب و گذاشتن  این عکسها من را چور نکند 

در کوچه های بیدگل

در کوچه های بیدگل روی فضای اینترنت قرار گرفت 

از این به بعد شما می توانید از پشت پنجره ی کامپیوترخانه هایتان در کوچه های بیدگل سرک بکشید و باخاطرات برادرم  محمد بیدگلی همراه شوید .

 

لطفا روی آدرس زیر کلیک کنید :                                 

 http://bidgoly45.blogsky.com/


محمد بیدگلی

علیرضا توحیدی در باره اومی نویسد:

متولد 1345 است تا کلاس پنجم درس خوانده است. 3 فرزند داردکه بزرگترینشان پسری 18 ساله است. در خیابان معین آباد لوازم بهداشتی و ساختمانی می فروشد. در زمان پیروزی انقلاب 12 سال داشته است. با شروع جنگ به جبهه می رود .جانباز است و اکنون نشریه ای با شمارگان 1000 نسخه منتشر کرده است.

ادامه نوشته

از خاطرات انقلاب اسلامی در بیدگل


برادرم محمد بیدگلی  بمناسبت دهه فجر انقلاب یک نشریه چهار ورقی به چاپ رسانده است که در آن قسمتی از خاطرات انقلاب اسلامی در بیدگل  را بیان نموده است ، علاقمندان به خاطرات انقلاب می توانند این نشریه را از مغازه او واقع در خیابان معین آباد بطور مجانی تهیه نمایند .

در قسمتی از این خاطرات می خوانیم:

....پس از چند دقیقه یک نفر از دیوار همسایه بغلی بالا رفت و ما را یکی یکی به داخل خانه همسایه فرستادوازدر پشتی آن خانه وارد کوچه ای شدیم که به بیابانهای اطراف شاهزاده هادی راه داشت ، از آنجا به طرف خانه آمدم اما با یک لنگه کفش و موقعی که به جلو در منزلمان رسیدم دیدم حسین برادرم قبل از من رسیده بود اما بدون کفش ، موقعی که من را دید به مادرم گفت : نگاه کن ، محمد هم با یک کفش آمده ! اینجا بود که فهمیدم حسین بخاطر از دست دادن کفشهایش از پدرم ترسیده و داخل خانه نرفته است . زن همسایه مادرم را دلداری داد و گفت ...

در پست بعدی شما را با وبلاگ محمد برادرم آشنا خواهم کرد.


انقلاب اسلامی در بیدگل

تصویر اول : مرحوم میرزا عبدالباقی مصباحی در جلو عکس امام 


تصویر دوم : کوچه شاهزاده های و در پس زمینه عکس اسکلت حسنیه سجادیه


تصویر سوم : شاهزاده هادی


تصویر چهارم : خیابان معین آباد



تصویر پنجم : کوچه حسینه ویرانه

 عکس ها از آرشیو مرحوم حاج رحمت اله مصباحپور

معین آباد دات کام / http://www.moeinabad.com/

معین آباد را قرنها پیش شخصی به نام خواجه معین الدین احمد،معروف به مختص الدوله از اهالی چهل حصاران احیاء نمود. او به مدت چند سال از وزرای حکومت سلجوقی بود ودر آبادانی وعمران ایران در مدت کوتاه صدارت خود تلاش های فراوانی نمود، این شخص آبادی هایی رادر اطراف قلعه های چهل حصاران بوجود آوردکه سه منطقه معین آباد ، احمد آباد و مختص آباد درشهرستان آران و بیدگل فعلی از بقایای آن است و هنوز هم با همان نام ها ازآنها یاد می شود ، ایشان در زمان صدارت خود قناتها و دشتهایی را احیا نمود از جمله قنات و دشت معین آباد که قسمتی از آب آن قنات را وقف بر زیارت امامزاده حسین بیدگل نمود است ، از آن تاریخ تا کنون این منطقه میعن آباد نام گرفته است. ...بقیه متن را در ادامه مطلب بخوانید.


سایت اینترنتی محله معین آباد ، اولین سایت رسمی محله های بیدگل بر روی فضای اینترنت قرار گرفت .

شرکت فرش بهارستان  به مدیریت آقای مهدی شادان پور مالکیت این سایت را بر عهده دارد .

از کلیه همشهریان و معین آبادیهای گرامی تقاضا می شود برای بهبود سازی این سایت به آن کمک کنند تا منبع اطلاعاتی مفیدی برای کاربران و فرزندانمان داشته باشیم. 


آدرس : http://www.moeinabad.com/


ادامه نوشته

ریزش اشک...!


نرسیده به بعضی از خاطره ها باید نوشت :

آهسته به یاد آورید ، خطر ریزش اشک ...!


اولین سالگرد در گذشت مرحوم احمد سعیدی

 پنجشنبه 12 / 11 / 1391

ساعت برگزاری :  15 الی  17

مکان : امامزاده هاشم (ع)  مهدیه بیدگل   



فانوسی در تاریکی ...

از خداوند مهربان که پنهان نیست از شما خواننده گرامی چه پنهان که دیشب با تعدادی از برو بچه های وبلاگ نویس بیدگل دعوت شده بودیم  جلسه هم اندیشی  توسعه در شهرک صنعتی صباحی بیدگلی.

در جلسه مذکورمطالب ، سوالات و نقد های بسیاری صورت گرفت پیرامون موضوعات مختلف بیدگل که  در آینده نزدیک در این وبلاگ و وبلاگهای دوستان دیگر به آنها پرداخته خواهد شد.

در اینجا  قسمتی از مواردی که خودم به آنها درجلسه اشاره کردم را به اطلاع عموم می رساندم :

 در قسمتی از سخنانم خطاب به مدیران شهرک صنعتی بیان داشتم که گاه  بنده ملاحظه می کنم که برخی از کارگران شرکت های شهرک صنعتی برای اعتراض نسبت به مدیران شرکت هایی که در آنها مشغول به کار هستند یا قبلا در آنجا کارگربوده اند به سراغ شخص بنده آمده اند و درد و دل ها و اعتراضاتشان را از محل کار و مدیران شرکت با آه و ناله و حتی گریه بیان داشتند و وقتی دلیل اینکه چرا این درد دلها را پیش من بیان می کنید ، چرا نزد روحانی محل ، معتمد محل ، مداح محل ، اداره کار شهرستان وجاهای دیگر نمیروید گفتند : آنها فقط گوش می کنند اما هیچ وقت در جایی حرف هایمان بازگو نمی شود اما شنیده ایم شما آنها را در اینترنت بازگو می کنید شاید به این وسیله کسی به درد دل ما رسیدگی کند .

چند روز قبل شخصی با یک دوچرخه آمد درب کارگاه نجاریم به بهانه تعمیر صندوقچه کوچک چوبی اما ناگهان  شروع به گریه کردن کرد بعد از کمی آرامش گفت : 15 سال است کارگر شهرکم  دوسه روزی بود دل درد شدیدی داشتم برای همین نتوانستم سر کار بروم وقتی کمی بهتر شدم و به محل کارم بر گشتم  مدیرمان من را خواست  و به بهانه اینکه دو روزاست سر کار حاضر نشد ه بودم از شرکت اخراجم نمودند  اکنون من مانده ام ویک زن و سه دختر بچه و حقوقی چند ماه که عقب افتاده است و به من نمی دهند مانده ام چه کنم .

 دیگری تعریف می کرد و می گفت : از فرط مریضی  روی تخت خوابیده بودم آمپول و سرم توی دستم بود زنگ زدم به شرکتمان و گفتم چون امروز بیمارم نمی توانم سر کار حاضر شوم در جواب شنیدم از فردا دیگر نمی خواهد بیایی شرکت ما ! تو گویی مرگ را دیدم ، راستی ما برده ایم  ، دین و ایمان پس کجاست؟.

یکی دیگر می گفت قبلا در شرکت ما به ما صبحانه نان و پنیر و چای می دادند مدتی است فقط نان و چای تنها می دهند گفتیم چرا؟ می گویند به علت گران شدن پنیر و قند ازاین به بعد هر کسی به اندازه خودش از خانه پنیر و قند بیاورد.

دیگری می گفت : در کارخانه 12 ساعت کار مداوم انجام میدهم وقتی میرسم خانه چون جنازه ای می افتم و قتی بیدار می شوم باید دوباره بروم سر کار15 روز است با زن و بچه ام بازی نکرده ام.....مدیران ما  همه چیز ما را مدیریت می کنند حتی دستشویی رفتن ما را حمام رفتن  ما را  و ... چه کنیم کلی بده کاری و قسط عقب افتاده داریم .. بردگی در عصر جدید .

اینها همه در حالی است که ما دربیدگلمان در سالی که گذشت بزرگترین گنبد خاور میانه را ساختیم ، شناژ بندی بزرگترین حوزه علمیه را در منطقه ریختیم ، هفت امامزاده  وشازده هاشم را گسترش دادیم  ، صد هامیلیون تومان خرج عزاداری چند شب محرم نمودیم ، همایش ها برگزارنمودیم و... که همه اینها کارهای بسیار خوب و مردم پسند و خدا پسند بود.

اما در سالی که گذشت ما در بیدگلمان چندتا اعدامی  داشتیم ، چند تا خانه  و خانواده را به دستور دادگستری شهرداری از ریشه در آورد و دهها طلاق وبزهکاری و .... داشتیم  که همه اینها زاییده همین بی توجهی هایی بود که مدیران ما هم در بخش شهرک صنعتی و هم در بخش فرهنگی و سیاست گذاری اجتماعی به طبقه ضعیف و ناتوان جامعه روا داشتند .

سوال : چرا ما در شهرمان همان طورکه  جایی و ساختمانی مانند محل حل اختلاف و بحث های خانوادگی داریم اتاقی برای  مشاوره کارگری نداریم یا چرا یک صندلی در هیئت امنائ شهرک صنعتی پیدا نمی شود که کارگر رویش بنشیند  درد دل کند ، اعتراض کند گریه کند  ، خنده کند یا شما را به عنوان مدیر نمونه شهرک ببوسد.



پی نوشت :

 بنده در پایان جلسه ازمدیریت هیئت امنای شهرک صنعتی اجازه گرفتم که هر کس هر اعتراضی در هر موردی چه  در موردشهرک صنعتی و چه در بخشهای دیگر شهر، نهادها و سازمانها و.. دارد در قسمت نظرات این پست وبلاگ ارسال نماید در ضمن نظراتی که همراه با فحاشی ویا توهین به شخص یا شرکتی باشد تایید نخواهد شد.

  

پرتال خبری و تحلیلی شهرستان آران و بیدگل



مدت کوتاهی است که پرتال خبری تحلیلی شهرستان آران و بیدگل توسط جمعی از علاقمندان به فرهنگ و اخبار شهرستان آران و بیدگل راه اندازی شده است  که الحق این سایت خبری بسیار جامع و کامل است ومدیران آن زحمت زیادی برای این پرتال کشیده اند.

امروزکه پرتال را نگاه می کردم یک خبرهنری در رابطه با یکی از تصاویر عکس  بنده که جزو عکس های برترعکاسان جوان ایران انتخاب شده بود را درصفحه نخست آن پرتال آورده شده است ، شما  با کلیک بر روی عکس مربوطه مطالبی که راجع به من آمده است را می توانید  مطالعه فرمایید .

آدرس پرتال خبری شهرستان آران و بیدگل : 

                                           http://abnews.ir/

لعنت بر این درود




گاهی به خودم درود می فرستم ، گاهی لعنت

این روزها بین درودها ولعنت ها گیر کرده ام

لعنت بر این درود




مرحوم حاج عباس کریمشاهی

یادش بخیر این تصویر را در محرم سال1390 از حاج عباس و هیئت ابالفضلی فخارخانه بیدگل ثبت نمودم


مرحوم حاج عباس کریمشاهی ، مردی که  اخلاص ، تواضع ، مهربانی و فداکاری  او در خاطره ی مردم فهیم شهرستان آران و بیدگل برای همیشه جاودانه خواهد ماند .   

هویجی با ویتامین 3

پنجشنبه 5 بهمن1391 ساعت: 0:50توسط:محمد
تذکر فرماندار آران و بیدگل به علی ضیا 
روح اله سلگی فرماندار شهرستان آران و بیدگل به علی ضیا مجری کاشانی برنامه ویتامین 3 در خصوص توهین به مردم آران و بیدگل تذکر داد.
به گزارش پرتال خبری آران و بیدگل، روح اله سلگی اظهار داشت: با تذکر جدی که اینجانب به نمایندگی از مردم دیار شهیدان به علی ضیا مجری تلویزیون به دلیل استفاده از لفظ "روستا" دادم وی متعهد شد این اشتباه را روز پنجشنبه در برنامه پخش زنده صبح در شبکه سه سیما جبران کند.

علی ضیا مجری کاشانی برنامه ویتامین 3، در برنامه روز چهارشنبه چهارم بهمن ماه در خلال برنامه از واژه روستا در مورد شهرستان اران و بیدگل استفاده کرد.

خبرنامه تحلیلی جوان کویر وبسایت انجمن دانشجویان آران و بیدگل، در این باره نوشته است: امشب پیامکی در سطح بعضی موبایل هادر آران و بیدگل دیده شد که خبر از بیان الفاظی از مجری کاشانی سیما علی ضیا درباره مردم آران وبیدگل داشت.

جوان کویر نوشته است: البته این مجری خوشگل کاشانی مدتی قبل نیز در گفت و گو با محمد استاد محمدی نفر اول کنکور سراسری (که اصالتا اهل آران و بیدگل است) به نقل از وی آورده بود که وی از استاد محمدی خواسته بگوید من کاشانی ام.حال باید دید در صورت اثبات توهین این شخص سیما چه برخوردی بااو خواهد داشت و تکلیف هویج چه خواهد شد؟
............................
آقای محمد 
شماتوجه کن که آقای جلال قربانی مدیر خبرنامه تحلیلی جوان کویر در و بلاگش نوشته بود که آقای علی ضیا در برنامه ویتامین سه گفته است :
(
یه روستا داریم بنام اران اونجا هویج زیاده ) برای همین خبر را داغ کرد و آن را رسانه ای فرمودند تا فرماندار را به واکنش مجبور کند .


شما مطمئن باشید اگرآن مجری تلویزیون برای بیدگلی ها این کلمه  روستا یا هویج را بکار برده بود چنین واکنشی از طرف این وبلاگ نویس صورت نمی گرفت یا اگر بود به حالت تمسخر بود . 

البته ما از دوستان آرانی حمایت می کنیم واز مجری این برنامه پرتقالی می خواهیم ضمن معذرت خواهی دیگر کلمه هویج را تکرار نکند.
 

پرستندگان یزدان پاک

دوشنبه 2 بهمن1391 ساعت: 21:48توسط:یگانه


سلام آقای بیدگلی عزیز 
به نظر بنده به جای گذاشتن مطلب در رابطه با آتشکده و معبد شاسوسا از مساجد ومعماری قدیم مساجد ومنازل تاریخی مطلب بزنید من به نوعی از این گونه مطالب(نیایشگاه نیاکانمان)احساس خوبی ندارم و عمرا فکر آتش پرست بودن نیاکان را در ذهنم نمی گنجد.
 

...............

آقا یا خانم یگانه عزیز سلام 

اینجا جای بحث مفصل در این موارد نیست یک روز بیا کار گاه نجاریم باهم در باره این موضوعات صحبت کنیم .

در مورد مساجد و اماکن مذهبی بیدگل در ماه ها و سالهای قبل پست های بسیار نوشتم برو در آرشیو وبلاگم قسمت اماکن بیدگل بگرد حتما پیدا می کنی .

 اما اینکه شما فکر میکنید نیاکان ما به جای خداوند مهربان آتش را می پرستیدن اشتباهی است که در باور شما و عده ای دیگرگنجانده شده است ، به شاهنامه  فردوسی بزرگ نگاهی می اندازیم .

فردوسی بزرگ می فرماید:

نيا را همي بود آيين و كيش / پرستيدن ايزدي بود پيش 

نگويی كه آتش پرستان بُدند / پرستنده ی پاك يزدان بُدند

در آنجا بودی آتشی خوب رنگ / چو مر تازیان را محراب سنگ

.

پایه ستون آتشکده ویگل در شرق شهرستان آران و بیدگل

مستند اجتماعی و قصه زندگی

 

چند ماه است که عضو باشگاه  عکاسان جوان ایران شده ام البته در ایمیلی که برایم ارسال شد بود به عضویت این گروه در آمدم دلیل ارسال ایمیل هم این بود که در یک مسابقه کشوری عکس شرکت جسته بودم.

من  بیشتر وقتم را پای کامییوتر به تماشای تصاویر  آلبوم دوستانم و نمایش عکس های خودم در آنجا می گذرانم و لذت می برم البته شاید اگر اعضای انجمن عکاسان ایران می دانستند من یک دوربین معمولی خانگی دارم من را عضو انجمن خود نمی کردند اما خوب اشتباهی است که  آنها کرده اند به من چ .

آنجا چیزی شبیه به یک فیسبوک است مثل فضای وبلاگ نیست که هرکسی دوست داشت بیاید با نام مستعار چند تا فحش نثار نویسنده  وب بکند و هر هر هربه او بخندد و برود دنبال کارش  در آنجا هرکس نقدی بر عکس کسی داشته باشد تا آدرس خانه اش هم مشخص است در یک کلام ، ها برو که رفتیم نیست.

مدتها قبل عکسی در موضوع اجتماعی در این وبلاگ وطن گذاشته بودم که به تهدید شخصی برداشتم همان عکس را بردم ودر باشگاه عکاسان ایران قرار دادم و دیدم نقد یک عکاس واقعی که سواد خواندن عکس را دارد با مردم معمولی در چه چیزی است .

در ادامه به  همان عکس مستند اجتماعی و توضیح یک عکاس بر عکس های مستند اجتماعی توجه کنید.


 

عکاسی مستند ، راهی برای نشان دادن واقعیت است. راهی برای نشان دادن رنج و درد مردم است.

 عکاسی مستند چگونه زیستن را از نگاه عکاس بیان می کند که در این زندگی شادی ها در کنار غم , مرگ و زندگی روایت می شود. عکاس مستند یک راوی است؛ یک داستان سرا است .

 

عکاس مستند چیزهایی را می بیند که دیگران کم تر می‌بینند و آن چه را که می ‌بیند با وسیله‌ ای چون دوربین ثبت می‌کند و نشان می‌دهد.

در عکاسی مستند هدف عکاسی نیست و دوربین عکاسی تنها پلی است برای گفتن یک قصه، قصه زندگی که تاثیرگدار باشد، که گاه می تواند بسیار تلخ باشد و تلخ بیان شود و هر عکسی سند ورخدادی است که واقعا در مقابل دوربین اتفاق افتاده است.

در نیایشگاه نیاکانمان

جمعه گذشته همراه با آقای عنایتی بازدیدی کوتاه از روستا و آتشکده خرم دشت داشتیم  که بزودی در وبلاگ و اما بعد... به آن پرداخته خواهد شد .

خرم دشت در جنوب کاشان و در بین جاده قدیم نطنز و اتوبان کاشان به اصفهان قرار دارد .

در ادامه مطلب این پست چند عکس از آتشکده خرم دشت را ببینید.


ادامه نوشته