بفرما چای
آقای محمود علی اکبرزاده با کتری مسی و قوری چینی در مجموعه تاریخی حاجی آقا شهاب بنی طبا در حال آماده کردن بساط چای با لباس سنتی کشاورزان منطقه.
البته این چایی در سحرهای تابستان در چاله سمبک مزه ای دیگر دارد.
تنفسی در غروب
مرد کارگر ...
بهارانه 2
بیدگل دشت حسن اباد 21 / 1 /95
تو از ميان نارون ها ، گنجشک هاي عاشق را
به صبح پنجره دعوت ميکردي
بهارانه 1
بیدگل دشت حسن آباد 20 / 1 / 95
سومین جشنواره فیلم و عکس در آران و بیدگل
فیلم های بر گزیده جشنواره هر روز از ساعت 17 تا ساعت 20 نمایش داده می شوند و در انتهای نمایش آنها نشست نقد و برسی فیلم ها صورت می گیرد.
روز سه شنبه این هفته عکسهای برگزیده هنرمندان عکاس آران و بیدگل در دو موضوع بافتهای تاریخی وعکاسی آزاد بر روی پرده خواهد رفت و در پایان برنامه نشست نقد و برسی صورت خواهد گرفت و به بهترین آثار جوایزی داده خواهد شد.
عکسی راکه من به جشنواره عکس ارسال نمودم را ببینید :








کار و گشنگی

در کوچه های قدیمی
چند عکس از کوچه های قدیمی بیدگل



سه عکس از آخرین آثار ثبتی من



استفاده از عکسها فقط با ذکر نام عکاس جایز می باشد حسین بیدگلی
بناهای ناشناخته شهر ما
وجود دریاچه نمک در شمال شهر های آران وبیدگل و نوش آباد درقرنهای گذشته باعث این شده بود تا مسافران و کاروانیانی که از شهرهای شمال شرقی کشور و آنانکه از ماوارء النهر و کشورهای شرق دور وارد ایران می شدند و قصد سفر به شهرهای جنوبی ایران و کشور های عربی را داشتند بعد از گذر از کویر ابتدا ازشهرهای جنوبی حاشیه دریاچه نمک عبور کرده و سپس ادامه راه دهند و چه بسا که شبی و یا روزهایی را در دیار ما گذرانده و از آن خاطراتی به یاد سپرده و یا در کتابی ثبت نموده باشند .
اگر یک روز فرصت کنید و پای در بیابانهای شمالی اطراف شهر آران و بیدگل و شهر کویری نوش آباد بگذارید شاهد بناهای متروک و روبه ویرانی خواهید بود که از روزگار گذشته به جای مانده است این بناها خشتی روزگاری مکان امنی برای مسافرانی بوده است که هم از دست سرما و گرما و هم از دست راهزانان و حیوانت وحشی آنها را محافظت می کرده اند .
در اطراف این بناها هر کجا که پا بگذاری پایت را بر روی تاریخ و شیئی متعلق به حد اقل 300 سال قبل گذاشته ای و سوالی که در ذهن هر بازدید کننده ای که به طور اتفاقی گذرش به این مکانها می افتد این است که متولی نگهداری این بناها چه کسی است آیا در مملکتی که هر روز میلیارها تومان خرج اتینا می کنند نگهداری این آثار برای آیندگان مگر چقدر هزینه می برد در حالی که خود این آثار درآمد زیادی را برای مسئولین نگهداری از این بناها دارد .
دیروز قبل از طوع خورشید دوربینم را برداشتم وتنها پای در این سرزمینها ناشناخته گذاشتم و به ثبت آثار به جا مانده از روزگار گذشته پرداختم تا هم شما را با این اماکن تاریخی آشنا کنم و هم شما لحظات ارزشمنتان را در این وبلاگ به بیهودگی سپری نکرده باشید .

















سیاه و سفیدی از یک پرتره

همسایه ما / محمد علی اکبرزاده
تیرماه 92 / دوربین کاسیو EX-H15
در تنفس این روزها / قسمت دوم


کوچه مسجد ابو لوء لوء
این دو تصویر را با موبایل N 73 در سال 88 ثبت نمودم
سه تصویر در تنفس این روزها

بیدگل / زیارت شازده علی اکبر ، آرام و صمیمی و ساده

شمسه یا پنجره مشبک شکسته شده گچی/ خانه ای در محله یزلان بیدگل
نگاه من هنگام عکاسی بر این بود که می خواستم به نوعی آسمان شب را
ترسیم کنم همراه با سوراخ لایه اوزون ، به این فکر می کردم که اگر ما می توانستم
سوراخ لایه اوزون را شبها ببینیم شاید اینگونه بود و چقدر آسمان نا زیبایی داشتیم .

تصویر سوم طلوع خورشید در پشت اسکلت فلزی اداره راه و ترابری شهرستان آران وبیدگل
محزون اما امیدوار به آینده .
اولین سالگرد استاد محمد عظیمی
بیستم تیر ماه اولین سالگرد در گذشت پهلوان باستانی کار و استاد ادبیات ،
استاد محمد عظیمی بیدگلی گرامی باد.

پس از این سفر گزینم به دیار آشنایی
غم دل به یار گویم ز حدیث بیوفایی
ز مقام خویش راندم به قفس نشیمنم شد
چه خوش آنکه باز گیرم ره و رسم آشنایی
چو به یاد رفته افتم زدو دیده خون فشانم
ز نهاد خویش آهی بکشم ز بی نوایی
به هوای حور و غلمان که گهی به دیده آیند
من زار در کمندم به عقوبت خدایی
شود آنکه راه یابم به سواد شهر خوبان
رسد آنکه کام جویم ز بتان بی ریایی
ز کسادی متاعم شده جان نژند و پژمان
بودم که باز بینم به زبان خود روایی
همه شب نزار و گریان رسدم به عرش افغان
ز فراق جان سپارم به نکوهش جدایی
ز می طهور رضوان که دگر نشد نصیبی
به صداع هان دچارم به جلال کبریایی
به عظیمی ار نگاهی نکند ز راه احسان
به حضیض من بیفتد نرسد به اوج مایی

من در کنار استاد محمد عظیمی بیدگلی / تابستان سال 1390
............................
روزی از استاد پرسیدم با توجه به اینکه شما به دانشگاه نرفته اید و استادی هم در رشته ادبیات نداشته اید این همه صنایع شعری و عروض و قافیه و لغات از کجا آموخته ای؟
در جواب گفت ؟ اینها همه لطف الهی بود که بر قلبم جاری گشت
استاد عظیمی روحی آسمانی و بلند داشت او در بند و قید دنیا نبود و تا پایان عمر بسیار ساده زندگی کرد.
دو تن از دانشجویان شهر ما که در رشته ادبیات دانشگاه تهران مشغول تحصیل بودند روزی به نزد استاد درس خود مراجعه می کنند تا جوابی برای حل مسئله ادبی خود بگیرند بعد از طرح سوال استاد مربوطه در جواب می گوید ؟ در شهر شما آران و بیدگل شاعری است به اسم استاد محمد عظیمی که در صنعت شعر از همه اساتید امروز رشته ادبیات کشور مقامی بالا تر دارد بروید و جواب پرسشتان را از او بگیرید که در این دانشگاه از کسی جوابی قانع کننده نخواهید شنید.
....................
شعری از آقای علیرضا پهلوانی در مدح و سوگ استاد محمد عظیمی بیدگلی
اختری در سپهر معانی / ماند ، ناگه ز پرتو فشانی
مهر عرفان و ایمان ، عظیمی / در سپهر ادب جاودانی
او که آیینه دار سخن بود / بود سرمایه نکته دانی
هر زمان دست اندیشه اش داشت / کلک سحر آفرین معانی
نغمه در نغمه اشعار نابش / داشت اندیشه ی خسروانی
بود ابیات ناب غزلهاش / آتش عشق را ترجمانی
سروها در قصیده برافراشت / که بهارش نگردد خزانی
نظم او نقش گلهای قالی / شعر او طرح ارژگ مانی
بوددرخط شعر کهن سخت / هم بدان شیوه در نغمه خوانی
مقتدایش به بزم خراسان / شد منوچهری دامغانی
راه اغراق را کی سپارم ؟ / خوانمش گر صباحی ثانی
آه و صد آه ، دیگر نخواند / با غزل نغمه ی آسمانی
در میان اساتید امروز / دیگر از او نیابی نشانی
رفت از پیش یاران سبک بال / بی گمان خسته از زندگانی
دیده ی " صائم " از غم پر از اشک / پشت " حداد " زین غم کمانی
"بیدل " غمزده سرد وخاموش / چهره از خون دل ارغوانی
مدتی می شود گز فراقش / شکوه دارد زبی همزبانی
می سراید به آوای محزون / وصف گنجینه ی شایگانی
زین مصیبت نداند چه گوید / خامه هم مانده از نا توانی
خواهد از درگه حق که مولا / در بهشتش کند میزبانی
بیدل بیدگلی تیرماه 1391
شیهه ای از دور دستها...
تابستان امسال آران و بیدگل روزهای گرم و خشک و وحشتناکی را تجربه می کند و خواهد کرد و مردم آن به غیر از ساعت هایی از ابتدای صبح و نزدیک غروب و شبهای رازناک وشاد و تفریح بر انگیز آن امکانی دیگر برای بیرون آمدن از منازل خود را نخواهند داشت.
غروب جمعه ی گذشته فرصتی بدست آمد تا به اتفاق خانواده به پیست سوارکاری بیدگل سری بزنیم و یک ساعتی را در دامن طبیعت مشغول تماشای مسابقات اسب سواری شویم .
گروهی ازعلاقمندان به اسب و اسب سواری عصرگاه هر هفته در جاده ی معروف به جاده ابوزید آباد تقریبا روبروی سایت باستانی ویگل یا همان ورودی شرقی شهرک صنعتی صباحی بیدگلی گردهم جمع می شوند تا هم اسب هایشان و هم سوارکاری خود را به نمایش بگذارند . البته احتمال دارد در ماه مبارک رمضان سوارکاری تعطیل باشد.
با اینکه عکس های زیادی با دوربین جدیدم گرفته ام اما هنوز در حال گذر از دوران آزمون و خطا و قلق گیری آن هستم ، نمی دانم شاید این کار سالها ادامه پیدا کند اما هر چه هست روزهای شیرین و گاه تاسف انگیزی را برای خودم و دوربینم در حال سپری کردن هستم .
توجه شما را به دیدن عکس هایم از سوارکاران شهرمان جلب می کنم.

برای دیدن عکسهای بیشتر به ادامه مطلب مراجعه کنید
همراه با ماشین خانم آنجا کوپ anja cop
در شهر آران بیدگل گرفتم زمانی که از سفر مرنجاب بر می گشتند نزدیک پارک شادی 16 اردی بهشت 92
برای آشنایی با این عکاس بین المللی و داخل ماشین خانم anja cop عکس های زیر را ببنید.



اینجا آران و بیدگل است 16 اردیهشت 92 جنب پارک شادی

با سپاس فراوان از آقای اکبر ستاری که در درج این تصاویر من را خیلی یاری دادند.
نا گفته نماند تعداد 10 عکسی را که من از این ماشین توریست گرفته بودم اردیبهشت ماه گذشته به ایمیل این خانم ارسال نمودم
علاقه مندان به دیدن سایت آنجا کوپ می توانند به آدرس زیر مراجعه کنند
اولین جلسه انجمن عکاسان جوان بیدگل
به خاطر باز دید و استقبال زیاد علاقمندان به پست عکس های ( شهری به نام آران وبیدگل ) قسمت های دیگری نیزاز این دسته عکس ها را آماده دارم که در روزهای آینده خواهید دید.
دیشب تعدادی از دوستدارن جوان رشته عکاسی با حضورشان در منزل بنده بنیاد انجمنی را پای ریزی کردند به نام گروه انجمن عکاسان جوان بیدگل.
مهم نیست شما چه دوربینی دارید و یا به چه سوژه های علاقمندید از یک دوربین گوشی همراه بگیر تا یک دوربین پیشرفته عکاسی اگر بار خلاقانه هنری برای ثبت یک تصویر خوب داشته باشید شما هنرمند عکاس هستید.
این تصویر مربوط به انجمن عکاسان جوان بیدگل که در منزل بنده بر گزار شد نمی باشد.
.......................................
به دلایلی از نام بردن دوستان حاضر در جلسه در اینجا صرف نظر می کنم.
این جلسه حدود دو ساعتی پشت در های باز ادامه داشت وگاه با رفت و آمدهای امید پسرم که به دنبال ترقه های شب جشن نیمه شعبانش می گشت اختلالی کوتاه به وجود می آمد مخصوصا آن هنگام که پشت درب اتاق عمدا ترقه ای هم ترکاند پوست کلفت.
در ابتدای جلسه ضمن خیر مقدم به دوستان تاریخچه ای کوتاه از ورود و وجود دوربین عکاسی به بیدگل ما و نام بردن پیشکسوتان رشته عکاسی در بیدگل مطالبی کوتاه بیان شد و سپس به بحث و نقطه نظرات تئوری در مورد بدنه دوربین و انواع لنز ها و کار برد آنها در کیفیت انواع عکس سخنها به زبان دوستان جاری گشت .
بنده و دیگر دوستان از وجود این جلسه بسیار بهره ها بردیم و هر دقیقه آن برایمان لذت بخش بود در انتهای مجلس قرار بر این شد تا برای کار تجربی و عکاسی در شب به خارج از شهر رفته چند تصویر ثبت نماییم .
امید وارم ازدیدن اولین تجربه عکاسی درشب با دوربین جدیدم لذت ببرید هر چند کیفیت ندارد.




چند تصویر که در پایین می بینید از کارهای امید پسرم است که دیشب همراه ما بود و بادوربین خودش عکس می گرفت .



شهری به نام آران و بیدگل

عکس های بیشتری را در ادامه مطلب ببینید
جشن پیروزی تیم ملی فوتبال در آران و بیدگل
شادی مردم شهرستان آران و بیدگل در جشن پیروزی تیم ملی و جام جهانی برزیل
استفاده از عکسهای من با ذکر منبع جایز می باشد


برای دیدن عکس های بیشتر دوربین من لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید
عکسهای من در نمایشگاه مجازی
از آلبوم عکس های من در باشگاه عکاسان جوان ایران دیدن کنید
آدرس : http://www.yphc.ir/club/home/2870/photos.html

انتخابی شایسته و امید بخش برای مردم ایران از دیوار بلند ناامیدی ها

جمعه 24 خرداد 92 دشت حامد آباد
اولین عکسهای دوربینم ...کانن 60 دی
اخلاق بدی دارم
روزهای گذشته مطالبی نوشته بودم در سه قسمت با عنوان میخوام دوربین بخرم که فقط شما قسمت اولش را خواندید اما به دلایلی از قرار دادن دوقسمت دیگرآن در این تارنما صرف نظر کردم ، در اینجا مقداری از قسمت سوم را برایتان می نگارم.
.....................
من نمی دانم این چه بیماریی است که من دارم.
آدمیزاد در زندگی اش آرزوهای بزرگ و کوچک فراوانی دارد که معمولا بستری فراهم نمی شود تا به آرزوهایش برسد بنابر این اکثر ما با آرزوهایمان به گور خواهیم رفت آرزوهای بزرگ چون خیلی بزرگ هستند معمولا در دست های کوچک ما جای نمی گیرند و بشر نمی تواند آنها را با خود حمل کند بنا بر این به سراغ آرزو های کوچکتر میرود.
همیشه آرزو داشتم یک دوربین عکاسی خوب داشته باشم که با آن به ثبت اتفاقات مختلف پیرامون خود بپردازم
شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا / بر منتهای همت خود کامران شدم
عکسهایی که شما قبلا در این تار نما می دید را من با یک دوربین دیجیتال خانگی مدل کاسیو با زوم 10 ایکس می گرفتم دوربین کوچک و خوبی است اما عطش کسی چون من را در عکاسی سیراب نمی کرد .
چند روزی است که یک دوربین عکاسی خریدم از خانواده کانن مدل 60 دی به همرا یک لنز 18 در 200 میلمتری که برایم 4 میلیون تومانی آب خورد این خرید را من بعد از ماه ها مشاوره و رایزنی با عکاسان حرفه ای و همچنین نقد و برسی فراوان در سایتهای و مدلهای مختلف دوربین عکاسی انجام دادم که امیدوارم با آن تصاویر زیبایی برایتان نمایش دهم البته خودم بر این باورم یک عکس خوب و دیدنی در درجه اول همیشه پشت یک فکر خلاق و هنری نهفته است و این اندیشه ما است که به ثبت زیبایی ها و مستندها می رود و ایزار همیشه در درجه دوم کار قرار دارد.
به مدل کانن 60 دی بر می گردیم بر روی بدنه این دوریین و لنز آن نزدیک 30 کلید قرار دارد ولی من فقط با سه کلید آن بلدم کار کنم و فکر می کنم به شدت احتیاج به کلاس دارم .
صبح روز جمعه 24 خرداد 92 برای اولین بار دوربین جدیدم را برداشتم تا برای آزمایش و کسب اولین تجربه عکاسی با آن به دشت حامد اباد رفتم در آنجا چند عکس ثبت کردم با عنوان زندگی در حامد آباد .که توجه شما را به دیدن ان جلب می کنم.

من و دوربین کانن مدل 60 دی
برای دیدن عکسهای بیشتر به ادمه مطالب مراجعه کنید
در خانه من ...
جمعه 24 خرداد 1392

مراسم اعتکاف در مسجد محقق بیدگل سال 1392 / قسمت دوم

برای دیدن عکسهای بیشتر به ادامه مطلب مراجعه کنید
مراسم اعتکاف در مسجد محقق بیدگل سال 1392 / قسمت اول
ساعات خوش آن بود که با دوست به سر شد / باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

تصویر زیر گنبد مسجد محقق
برای دیدن 60 عکس دیگر از مراسم اعتکاف لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید









نام :حسین بیدگلی بیدگلی