مرحوم آرمند
مردم شریف آران و بیدگل به مرحوم "حسین آرمند بیدگلی" به عنوان یک پستچی ساده و معمولی نگاه نمی کردند بلکه وی را به عنوان دوست و محرم اسرار زندگی خود میپنداشتند.
چرا که آقای آرمند در بسیاری از موارد خود برای مردم دیارش نامه می نوشت و خود نامههای رسیده شان رابرایشان می خواند و خود نامه ها را ارسال می نمود.
چون خصلت جوانمردی و مردانگی در وجودش سرشته بود دربسیاری ازموارد یار و کمک حال مردمان دیارش بود.
به تمام معنا انسان والا مقامی بود .
شاید تسبیح بدست، پاشنه ی مسجدی را نسایید اما نمازهایش قضا نشد و تلاوت قرآن صبحگاهانش را در هیچ شرایطی ترک نکرد.
دارای شخصیتی منحصر به فرد و جایگاه قابل احترامی در جامعه بود که مردم نه فقط بخاطرخدمتش بلکه به واسطه ی خُلق و خویش بی نهایت دوستش می داشتند.
بسیار با اخلاق و مودب بود و اخلاق و نظم اداری بالایی داشت بطوری که در ساعات کاریاز لباس فرم با کلاهی مخصوص به انجام امور می پرداخت.
صدایی رسا و گوش آشناداشت و بسیار محترمانه و کتابی صحبت می کرد.
شخصیتی مهمان نواز و مردم دوست و خانواده دوست بود که فرزندان صالح و شایسته و نیک سرشت ایشان، گواهی بر ادعای این حقیر می باشند.
اگر بناشد روزگاری تندیسی از بزرگان و نخبگان آران و بیدگل را در جای جای میادین و خیابان های شهر نصب کنند من معتقدم که می بایست یکی از این تندیس ها از مرحوم حسین آرمند باشد.
بیوگرافی :
من حسین آرمند بیدگلی فرزند مرحوم مانده علی که در سال 1297شمسی در محله یسلمقان بیدگل متولد شدم.
از لحاظ اصل و نسب با طایفه ی زاهدی ها از یک نسل هستیم.
در سن ده سالگی پدرم را از دست دادم و مادر مهربانم سرپرستی ما را
به بعهده و به بهترین شکل ممکن ما را پرورش داد و تربیت کرد.
تا کلاس پنجم ابتدایی نظام قدیم درس خواندم ودر 1328 به استخدام رسمی اداره ی پستکاشان در آمدم و بلافاصله حکم مرا بعنوان پستچی شهرم آران و بیدگل ابلاغ کردند .
بسیار به کار و حرفه ام علاقه مند بودم بطوری که هر روز صبح قبل از طلوع آفتاب با پایپیاده و با کیسه ای از نامه های جمع آوری شده از مردم شهرم به طرف کاشان می رفتم.
شاید برای نسل فعلی نامه رسانی شغلی به نظر ساده باشد. ولی نبودنِ وسیله ی ایاب و ذهاب درآن زمان ، گرمای طاقت فرسای بالای 50درجه ی کویر ، سرمای خشک و سوزناک،طوفان هایی که شن های روان را به همراه داشت ، واقعاً مردی پولادین با عزمیراسخ راجهت انجام وظیفه به میدان می طلبید.
با علاقه ای که به کارم داشتم تمام این سختی ها را با انبساط خاطر پشت سر
می گذاشتم.
گاهی در موسم طوفان های شنی به مدت بیش از دوساعت در گودالی پناه می گرفتم تا اوضاع جوی آرام می شد و دوباره به مسیرم ادامه می دادم.
نامه ها را به اداره ی پست و تلگراف خانه کاشان در میدان مجسمه میدان پانزده خرداد فعلیمی بردم و با کیسه ی نامه های دولتی و سربازان و غیره به آران و بیدگل باز می گشتم.
خانه ای در محله ی مسلم آباد در حوالی باغ حیدرزاده به اداره ی پست اختصاص داده شده بود که در آن محل نامه ها را تفکیک و مجدداً با پای پیاده در آران و بیدگل و توابع توزیع می کردم.
یک روز نامه ای برای ارباب و کدخدای محمد اباد مرحوم ارباب حسین میرزایی در محمد آباد بردم که ایشان پس از تحویل گرفتن نامه مرا به خانه اش برد.
به محض ورود به حیاطِ باغ گونه ی خانه، چشمم به دختری افتاد که در بالای درخت به چیدن توت مشغول بود.
دل به دام افتاد و شدم دلباخته ی دختر ارباب محمد آباد....
با وساطتت مرحوم محمد علی نیکبخت به خواستگاری رفتم و شدم داماد کدخدا و ارباب روستای محمد آباد، ارباب حسین میرزایی محمد آبادی.
عمری را عاشقانه با همسرم در محله ی سلمقان بیدگل زندگی کردم و همسر مهربانم در تماممشکلات و سختی های کارم مددکار و یاری رسان من بود. که بحمدالله توانستیم با یاریخداوند بزرگ فرزندان نیک و شایسته ای تحویل جامعه دهیم.
مرحوم آرمند از زبان فرزند برومندش جناب آقای رحمت الله آرمند:
واقعا پدرم عمری را عاشقانه زندگی کرد ...عاشقانه با همسرش ، با فرزندانش ، با مردم آبادی اش، با کوچک و بزرگ و حتی با درختان باغچه ی خانه مان
و به آنانهم عشق می ورزید بطوری که بعد مرگش در سال 1369،درختان باغچه ی خانه ی پرمهرمان هم
روبه زردی گراییدند و به باغچه بان پیرشان پیوستند.
🌿
نام :حسین بیدگلی بیدگلی