و روزهایی که رفتند ...


 از نقاشی های دخترم

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

نوه ام مهسا 

تصویربرداری شده در ظهر پنجشنبه 11شهریور 95

در گذرگاه عرفان

 

 

 

خدایا ما را ببخش که برای همه چیز و همه کس وقت داریم غیر از تو ...

 

 

 

 

به یاد بود زنده یاد مهندس احمد ربانی بیدگلی

نوشته شده توسط کاربری به نام مهدی

تو را سپاس ای معلم آزاده:
مرحوم مهندس احمد ربانی بیدگلی را اولین بار سال 1371 در دبیرستان 15 خرداد شناختم. آقای عرفان مدیر بودند و ایشان معاون بودند یا یکی از کارهای دفتری که درست یادم نیست.

سال بعد مدرسه شهید امیدی در محله مختص‌آباد افتتاح شد و ما منتقل شدیم به آنجا، آقای ربانی هم به‌عنوان مدیر مدرسه برگزیده شدند، واقعاً انسان دلسوز و فعال و وطن‌پرستی بودند. ایشان مدرسه را لوله‌کشی گاز کرد بخاری خرید که ترموستات داشت و ما تا آن زمان اصلاً ندیده بودیم. کامپیوتر خرید برای کارهای اداری و کارهای دیگری که الآن خاطرم نیست.

فکر کنم یک سال و نیم مدیر بود تا اینکه قرار شد منتقل شود هنرستان علامه طباطبائی که آن زمان تنها هنرستان فنی پسرانه آران و بیدگل و نوش‌آباد بود و کمتر دانش آموزان بااستعداد هنرستان می‌رفتند.

یادش به خیر جلسة خداحافظی را در سالن اجتماعات مدرسه شهید امیدی برایش برگزار کردند و حسین مدیحی دانش‌آموز نخبه مدرسه متن احساسی و زیبایی خواند که دو بیت شعرش فقط در خاطرم مانده است.
منم ابر و تویی گلبن که می‌خندی چو می‌گریم
تویی ماه و منم اختر که می‌میرم چو می‌آیی
بنده خدا آقای ربانی داشت اشک می‌ریخت و دانش آموزان هم همه بهت‌زده شده بودند، این صحنه همیشه در خاطرم هست. ایشان رفت هنرستان و آقای حسین روحانی مدیر شد. یک سال و نیم بعد هم ما رفتیم پیش‌دانشگاهی نوذریان. کاری که بعدها شنیدم این مرد شریف در حق بچه‌ها کرد این بود که بعداً آمد مدرسه شهید امیدی و هر دانش‌آموز بااستعدادی که قصد داشت برود رشته انسانی و تجربی با خود برد هنرستان تا در رشته‌های برق و غیره ادامه تحصیل دهند. حالا چرا این را می‌گویم برای اینکه مرد آینده‌نگری بود و می‌دانست رشته‌های تجربی و انسانی باز ار کارش دارد اشباع می‌شود و حیف است عده‌ای عمر خود را تلف کنند و آخرسر هم سرخورده شوند؛ اما رشته‌های فنی آینده شغلی مطمئن‌تری داشت چون کم‌کم بخش خصوصی داشت در صنعت سرمایه‌گذاری می‌کرد و احتیاج به تکنسین فنی یک امر حیاتی بود.

ایشان دو هفته‌ای است که دار فانی را وداع نموده‌اند. از تمام دانش‌آموزانی که طی این سال‌ها ایشان را می‌شناختند تقاضا دارم بروند سر خاکش در زیارت هفت امامزاده و طلب مغفرتی و یادی از زحمات او بنمایند چون به گردن خیلی از ما حق دارد.
درگذشت این انسان شریف و دلسوز را به پدرو مادر داغ‌دیده، همسر و فرزندان و خواهران و برادران و جامعه فرهنگیان هر دو شهرستان آران و بیدگل و کاشان تسلیت می‌گویم. روحت شاد ای معلم عزیز.
ای که دستت می‌رسد کاری بکن //پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
صورت زیبای ظاهر هیچ نیست// ای برادر سیرت زیبا بیار
آدمی کز او بماند نام نیک//به کز او ماند سرای زرنگار