چند عکس از مراسم افتتاح مجموعه کشتی و زورخانه پهلوان کربلا در بیدگل
این کتاب که شامل ( چهل غزل و سه قصیده و ده رباعی و دو تاچهار پاره و ... ) است حاصل تلاش شاعر جهت تجربه آموزی در طول چندین سال می باشد.

برای دیدن عکسها به ادامه مطلب مراجعه کنید
...
28 فروردین ماه 1367
نیروهای گردان علی ابن ابیطالب علیه السلام از لشکر 8 نجف اشرف که تازه از مرخصی آمده بودند ، امروز صبح با اعلام آقای اربابی و اینکه به دلیل عملکردشان در عملیات والفجر 10 شامل مرخصی تشویقی شده و آماده باشند تا ساعت 2 بعدازظهر سوار اتوبوس ها شوند و به سمت کاشان و آران و بیدگل بروند ، مجددا مهیای کارهای مرخصی شدند .
در همین اثنا موتورسواری با سرعت وارد محوطه گردان شد و خطاب به آقای اربابی گفت : حاج احمد گفته گردان را سریع آماده کن و به سمت فاو حرکت کنید .
ساعت 2 بعدازظهر که قرار بود گردان برای مرخصی حرکت کنند ، در منطقه عملیاتی فاو بودند . دشمن ساعت 5 صبح امروز تک خود را به منظور بازپس گیری فاو آغاز کرده بود ...
گر چه دوریم به یاد تو قدح میگیریم
بعد منزل نبود در سفر روحانی
سلام بر صبح روحانی بیدگل
من نوه ماجو جواهر هستم
نام مادر مادربزرگ من زبیده بوده است ، روی این حساب به ماجون من می گفتند جواهره ی زبیده
ماجو جواهر ، زن حسینعلی بیدگلی بود .
طایفه ی دادایی ها ، نگاری ها و دارایی نژادهای بیدگل از عموزاده های حسینعلی بیدگلی پدربزرگ من هستند.
ماجو جواهر نانوا بود ، به خانه ها می رفت و نان خانگی برای مردم می پخت و به این وسیله امرار معاش می کرد ، او کار جولایی می بافت و نخ ریسی هم می کرد .
شوهرش رعیت دشت حسین آباد بیدگل بود .
آن دو زندگی مشقت باری داشتند ، آنها قحطی جنگ جهانی را پشت سر گذاشتند و به هر فلاکتی که بود فرزندان خود را بزرگ کردند .
آن دو دارای چهار پسر و چهار دختر بودند ، امروزه اگر بخواهی نوه ها و نوشره های آنها را شمارش کنید بیش از صد نفر می شوند .
ماجو جواهر که این همه سختی کشید و فرزندانش را بزرگ کرد امروزه نوه هایش بعضاً صاحب کارخانجات تولید فرش ماشینی هستند.
بعضی نوه هایش مدیران مدارس و یا رئیس اداره در کاشان یا از مدیران کارخانجات صنایع اراک می باشند .
فرزند یکی از نوه های ماجو جواهر دردانشگاه کشور سوئد مشغول به تحصیل می باشد .
این روزها شاید شنیده باشید یکی از کاندیدهای شهرستان آران وبیدگل شخصی است به نام مهندس حاج جواد بیدگلی او نیز از نوه های ماجو جواهر است .
ماجو جواهر نان مردم را تأمین می کرد و نان حلال می خورد نمی دانم زمانی که زجر زندگی را می کشید آیا میدانست که یک روزی نوه هایش چه کاره خواهند بود ؟؟؟
هرچه فکر می کنم می بینم من کم سوادترین نوه ماجو جواهردر بین پسرها هستم .
خدا همه گذشتگان را رحمت کند می گویند قرن یک مرده ، سی و سه سال است یعنی یک نفر را که دفن می کنند بعد از سی و سه سال می شود یکی دیگر را در همان قبر خاک کرد نزدیک به دو قرن از مرگ ماجو جواهر می گذرد .
در کودکی بعضی وقتها عموهایم را می دیدم که در پای گلدسته سمت چپ شاهزاده حسین بیدگل در کنار سنگ قبری که روی آن نوشته (آرامگاه جواهر فرزند مشهدی باقر ،فوت 1340 ) ایستاده اند و فاتحه می خوانند به آنها می گفتم اینجا قبر کیست ؟ می گفتند قبر ماجو جواهر.
خداوند اجرتان بدهد، بد نیست شما خوانندگان هم هدیه ای بفرستید به روح ماجو جواهر فقط با ذکر یک صلوات.
منبع : درکوچه های بیدگل
مهندس جواد بیدگلی نامزد دهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد الله رب العالمین
بسیار خوشحال هستیم که گاه و بیگاه محافل ادبی شهر ما از یکنواختی مکان خارج شده و در مکانهای ویژه برگزار می گردد و هر کجا سخنی از حقیقت و ادب است مکان بیان آن سخن نیزطبعا مقدس است و کتاب و مکان حفظ و نگهداری و ارائه آن نیز همانند نیایشگاه مقدس است .
مدتها بود که دلم می خواست فرصتی فراهم می شد تا در جلسه ی ویژه ای از خانواده ی محترم پور ابراهیمی به پاس فراهم آوردن بسترهای علمی و فرهنگی و اقتصادی برای جوانان و علاقمندان در حوزه دانش و فرهنگ در شهرمان تشکر کنیم مخصوصا به خاطربوجود آوردن مکانی فرهنگی به نام کتابفروشی بزرگمهر و خیریه امام حسن مجتبی (ع) که خلع آن سالها در شهر ما حس می شد .
خداوند رحمت کند روح مرحوم مغفور حاج حسن پور ابراهیمی را که با پرورش چنین فرزندانی در شهر ما چراغ فرهنگ و دانش و اقتصاد را روشن نگهداشتند تا ما و نسل بعد از ما همچنان از این انوار استفاده کنیم .
بر این رواق زبرجد نوشته اند به زر / که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند
و به درستی که از، انسان بجز نیکویی و بخشش به دیگران چیزی به جا نخواهد ماند و امروزبرادران پورابراهیمی با در اختیار قرار دادن چنین مکانهایی نظیر کتابفروشی بزرگمهرو قبول هزینه های آن به جامعه ی ما محبت ، لطف ، و عشق هدیه می کنند.
حضور شخصیت هایی همانند آقای حاج محمد اسلامی در جلسه حافظ خوانی بزرگمهر، نور امید دو چندانی را در دلهای ما برای استمرار مجلس حافظ شناسی وحافظ خوانی در آینده روشن کرد .
جا داشت که درخاتمه جلسه بزرگمهربه پاس زحمات این پیشکسوت عرصه فرهنگ ، آموزش و پرورش شهرستان آران و بیدگل جناب آقای حاج محمد اسلامی تقدیرو تشکر شود.
برهیچ یک از ما پوشیده نیست که به خاطرکوششها و زحمات ایشان بوده است که فضاهای آموزشی را که امروز ما در شهرمان آران و بیدگل شاهد آن هستیم ایشان چنین بجا و آگاهانه بنا گردانیده است.
من که باشم در آن حرم که صبا / پرده دار حریم حرمت اوست
ملکت عاشقی و گنج طرب / هر چه داریم ز یمن همت اوست
بنده پیشنهاد می کنم بیایم در آینده ای نزدیک به پاس مقام فرهنگی این عزیز گرامی جلسه بزرگداشتی هم برای ایشان و هم چند تن از گرامیان حوزه فرهنگ و اندیشه در شهرمان برگزار نمایم .
در اینجا جا دارد از زحمات شبانه روزی جناب آقای سید شهاب الدین مصباحی تشکر ویژه نماییم که وجود این عزیز است که چهارستون برزگمهرهمچنان استوار است و شما در هر ساعت از زمان کاری کتاب فروشی که به آنجا بروید ایشان را آماده خدمت می بینید گویی تمام وقت خود را وقف خدمت به دوستداران کتاب کرده است .
رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس /گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم / یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت
من دلم میخواهد تشکرمخصوص تری داشته باشتم از خانم های محترمه ای که در بزرگمهرفعالیت می کنند مخصوصا خادمه حوزه فرهنگی شهرمان سرکار خانم مسیبی که برای روشن نهگداشتن چراغ کتابفروشی بزرگمهر خالصانه و بی ریا از دل وجان مایه می گدارند و گاه دیده می شود بخاطربزرگمهر حتی از زندگی شخصی و تفریح و خانواده خود می زنند تا چراغ برگمهر همچنان تابنده بماند .
تو شمع انجمنی یکزبان و یکدل شو / خیال و کوشش پروانه بین و خندان باش
کمال دلبری و حسن در نظربازیست / به شیوه ی نظر از نادران دوران باش
در جلسات حافظ خوانی مخصوصا حافظ خوانی کتابفروشی بزرگمهرما شاهد حضورتعداد زیادی از عزیزان فرهنگی و شاغلین در حرفه نور بخش معلمی بودیم و هستیم ، این عزیزان بر من ببخشند که بنده در این متن نتوانستم از تک تک این عزیزان نام ببرم و تشکر کنم اما این مژده را هم به آنها وهمه کسانی که کارهای فرهنگی می کنند بدهم که اجری بزرگ در نزد خداوند دارید چون خود این کلمه فرهنگ از دو بخش فر + هنگ تشکیل شده است فر به معنای نور است و هنگ به معنای مقصد و بسی جای خوش بختی وخوش وقتی است برای کسی که دیگران را همانند انبیا و صالحان بسوی نور و متعالی شده هدایت و راهنمایی می کند و صد البته ایشان از اجر انبیا بهرمند خواهند شد.
درخاتمه دوست دارم به احترام و تقدیر از جناب استاد دکتر حسین سقایی دوبار متن تقدیر نامه ای را که مهرماه سال جاری برای ایشان نوشته بودم با همان شکل و سیاق و بذون دخل و تصرف تقدیم ایشان کنم .
........
صبح در راه است بسم االله الرحمن الرحیم
نور همراه است بسم الله الرحمن الرحیم
دراین روزها ی آغازین فصل پاییزکه شعرو موسیقی از بدنه ی زیبای طبیعت می ریزد واین برگهای زرد و نارنجی که احساس های عارفانه و عاشقانه و هنرمندانه ی ما را درگیر و محو زیبایی خود کرده اند ، ما به روز بزرگداشت مقام معنوی مردی میرسیم که بیش از هفت قرن روح روحانی و پاک و حقیقت جوی عاشقان حضرت دوست را با بیت بیت غزلهایش سرشار و سرمست خود کرده است ، و ایضا که در دیار کویری ما آران و بیدگل با همت و پایمردی بزرگ مردی چون استاد دکتر حسین سقایی مستی و شیرینی تک تک بیتهای خواجه شیراز را که هر هفته پیمانه پیمانه گواراتر از دیگر محافل ادبی و حافظ خوانی هایی که گاه و بی گاه در دیار پارسی زبانان بپا می شود را می نوشیم .
به بهانه ی روز بزرگداشت حضرت حافظ و همچنین نزدیک شدن به صدمین غزل دیوان خواجه شیراز بر آن شدیم که با احترام فراوان و سپاسگزاری از جناب آقای دکتر سقایی که بدون هیچ چشم داشتی از دل وجان مایه گذاشتند وبیش از دو سال برای ما عاشقانه وعالمانه و عارفانه و بی ریا و بدون وقفه ، هر هفته به رو خوانی ، شرح و نقد و برسی بیت بیت غزلهای حافظ پرداختند تمام احساس های خوبمان را هدیه ایشان میکنیم و کمال تشکر و قدر دانیمان را از ایشان می نماییم .
خوانش هرهفته ی شعر حافظ و برسی غزلهای خواجه ، خواسته و یا ناخواسته بر دیدگاه فکری ما بی تاثیر نبوده است و چه بسیار شده است که حتی شاه بیتی حکیمانه از یک غزل را برای رساندن بهتر مفهوم سخنمان در گفتومانهای اجتماعی و یا در جلسات مختلفی که لب به سخن می گشایم بکار برده ایم و این نبوده است مگر به خاطرزحمات ایشان در این دو ساله و عشق ما به مجلس شعرحافظ .
ز عشق نا تمام ما جمال یار جمال یار مستغنی است / بآب و رنگ و خال و خط چه حاچت روی زیبا را
یاد آور می شویم که گاهی درگوشه دلمان نوعی دلوپسی غریب وجود داشته است که نکند این محفل ادبی که از جوهری عشق بوجود آمده است هم مثل خیلی از جلسات ادبی شهرمان پای مال حسادت ها و خودبینی های گروهی از مدعیان جاهل شود، هر چند که بگفته ی خود حافظ که فرمود:
به رغم مدعیانی که منع عشق کنند / جمال چهره تو حجت موجه ماست
اما نوشیندن جرعه جرعه واژهای روحانی غزلهای خواجه ، که از لبان شیرین و درفشان استاد سقایی خارج می شود ، ما را عاشقانه مست و سرگردان کوچه پس کوچه های غزل می کند
عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند / کافر عشق بود گر نشود باده پرست
معرفت ، صداقت ، لطف ، رضا یت ،عشق و محبت و بسیاری دیگر از فضائل اخلاقی درسهایی بوده است که ما در این مدت به زبان زیبای شعر از ایشان و خواجه شیراز آموختیم که البته از سرچشمه وحی خداوند قرآن مجید جاری شده است .
شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است / آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش
نگاه هنرمندانه ی استاد سقایی به غزل ، و شیوایی بیانشان با آن نت بومی و خودمانی که بیشتر نوستالژی های ادبی و شیرین گذشته مان را تدایی می کند دیگر دلیل علاقه همه ما به این جلسات هفتگی است .
ای جلال تو به انواع هنر ارزانی ...
همه آفاق گرفت و همه اطراف گشاد ...
خانمش گفت : بله ، پشت دریا ها شهریست که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است