اورژانس امام خمینی

این روزها اورژانس امام خمینی را دارند تعمیر اساسی می کنند معنی و مفهوم این کار هم این است که از ادامه ساخت و ساز بیمارستان و اورژانس به این زودیها خبری نخواهد بود .

در این زمستان که مردم لباسهای گرم پوشیده اند در قسمت تزریقات این اوژانس یک مشکل مهم وجود دارد و آن هم نبود جالباسی است همه میدانیم که برای زدن آمپول حتما باید کت و کاپشن را از تن بیرون آورد حالا کجا باید این لباسها را آویزان کرد باید رفت از آقای سیاری مسئول مربوطه پرسید .

سختی زندگی من در کنار چاله دستگاه قالی / نوشته برادرم محمد بیدگلی

 

 دوران کودکی را داخل سرداب قرصی خانه پدرم زندگی می کردیم آخر سرداب جایی را درست کرده بودند برای انبار ذغال که بهش میگفتند (پَرگه)بعد از پرگه ذغال چاله دستگاه قالی بود بعد محوطه کوچکی بود که بهش میگفتیم کف سرداب  ،این محوطه خاکی بود بعد یک تخگاه بود که محل زندگی ما بود.

یک لامپ بزرگ به طاق این سرداب آویزان بود که روشنایی شبهای ما بود به این سرداب میگفتیم سردابه بزرگه ، در کنار این سرداب یک راهگذار و دو سرداب دیگر نیز بود که از یکی از انها مادرم به عنوان مطبخ استفاده می کرد.

یک چراغ سه فتیله ای ،یک سرکوب سنگی ،یک برمه ،دوتا بسو،یک تغار کوچک ،دو عدد کوزه آب، یک نوبنده ،وچند پاتنی در این سرداب بود شبها که مادرم میرفت دیزو گوشت را برای ما بیاورد یک کبریت روشن میکرد از نورش استفاده می کرد تا پیش چراغ سه فتیله ای می رسید .

در کنار تخگاه سردابه بزرگه دوتا طاقچه بلند بود که به زیر این طاقچه ها می گفتند زیر داغه  من هرشب در کنار یکی از این زیر داغه ها میخوابیدم  وقتی میخواستم بخوابم می دیدم که دو یا سه متکا مار در گوشه دیوار این زیر داغه ها بودند (جانورانی سیاه رنگ از نرم تنان که دارای شش دست وپا و دو شاخک بودند ) اسم علمی اش را نمی دانم در عالم کودکی به آنها میگفتیم متکا مار.

شبها که مادرم جای ما  را شید می کرد اطراف تشک و رختخواب خودمان را می دیدیم اگر کجول یا چیز دیگری بود ان را میگرفتم وبه داخل زیر داغه پرت می کردم بعد میخوابیدم.

بعداز ان ایام نوبت مدرسه رفتن من شد آن زمان مثل حالا نبود تا دوسانت برف بیاید مدارس را تعطیل کنند زمین ها خاکی بود وزمستانها همه کفشمان گلی می شد وارد مدرسه که می شدیم هر کسی یک چوب کوچک دستش بود وکفش های خود را پاک میکرد بعد وارد کلاس می شد  نمی خواهم اشاره ای به ان زمان داشته باشم  اما اگر برای همه ی بچه ها دوران دبستان دوران شادی هست  برای من دوران سختی  بود.

                                                                                            شبهای عملیات در جبهه بسیار سخت وطاقت فرسا بود هر لحظه احتمال کشته شدن بود ،گردوخاک عبور ومرور تانگها ،بوی دود باروت، صدای شلیک آرپیجی هفت ، شهید شدن دوستان ،بی خوابی ، وخستگی زیاد  بلایی بر سر آدم می آورد که پیش خود می گفتیم اگر سالم برگردم دیگر به جبهه نخواهم آمد اما.........

منظور من از نوشتن این متن سختی هایی بود که در زندگی کشیده ام اگر چه خداوند طاقت وتحملش را هم به من داده است اما انگار تمامی ندارد سختی هایی که مدتی پیش به برگه زندگی من وارد شد  پس از مدتی متوجه حکمت ان نیز شدم                                                                                              در مقابل ناملایمات زندگی تحمل داشته باشید  شاید اجری در کنارش باشد.          تنها کسی که دوستار شماست خداوند است .......تا اعمال شما چگونه باشد.                                                                                                                   باید بگویم در زندگی من روزهای شاد زیادی هم وجود داشته که به درگاه خداوند شکرگذارم.                       

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۴ساعت 22:23  توسط محمد بیدگلی  |  نظر بدهید

 http://bidgoly45.blogfa.com/

 

 

نظر کسی که عاشق وطنش بید گله

کسی که عاشق وطنش بید گله
جمعه ۲۷ آذر ۱۳۹۴
 
من به اجبار که نه .قسمت بوده که تو شهر دیگه ای دورتر از شهرم بیدگل زندگی کنم .
وقتی سایت شما وطن من بید گل را پیدا کردم .انگار گمشده خود را پیدا کر ده ام .انگار دنیا را به من دادن .
ممنون از مطالب خوب و‌خواند نیتون .
دل نو شته هاتون منو از دل تنگی در میاره و دوری خانواده و غربت کمتر منو آزار میده.خدا بیا مرزه پدر و مادر تون و برادر شهید تون را.

فضاهای اسطوره ای

همیشه دیدن این تصویر من را به سرزمینهای دور خیالم می برد و بنظرم انتهایی در این کار نیست ، نوعی فضای اسطوره ای در آن موجوج میزند و من را ناخواسته غرق خودش می کند .
زمان عکاسی : زمستان 90 مکان دشت فیض آباد بیدگل

فریدون کدخدایی اندیشمندی که مدتهاست او را ملاقات نکرده ام

از من نترسید در شهر مثل من زیاد است

من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم  /  اینم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد

 

من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم  /  اینم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد

 

دیوان حافظ یکی از مانا ترین دیوانهای شعر فارسی است که سر شار از مفاهیم آسمانی و پنهان حیات است.

شعر همانند آینه ای است که هر کس وجود و مرتبت خود را در آن می بیند وبا توسل به کمال وجودی خودشعر را تعبیر می کند.

شعر های عارفانه آینه ای است که ما را به خودمان نشان می دهد وجوینده ای که به دنبال معانی واقعی عشق و شور و حال است با مطالعه غزل حافظ به این معانی اصیلی دست می یابد که ناشی از حد کمال وآینه وار بودن شعر های خواجه است.

اگر اینگونه به شعر بنگریم ما می توانیم گاه از خواستگاه شاعر جدا  شویم وبه خواستگاه  واقعی خود مان بپیو ندیم....

متن بالا قسمت کوتاهی بود از مقاله ای که در باره غزلهای حافظ نوشته ام.

چون آینه پیش تو نشستم که ببینم / یک بار دگر پر زدن چلچله ها را

 جلسه تفسیر غزل حافظ 24 آذر 94 

هر دمش با من دلسوخته لطفی دگر است  ...

هر دمش با من دلسوخته لطفی دگر است  ...

عکاس آقای حیدر علی عنایتی

 

 

 

من و دزد عابر بانک

چند شب قبل شخصی به من زنگ زد و خود را دکتر محمدی معرفی کرد او با لحنی خیلی مودبانه سفارش 10 لنگه درب چوبی به من داد و من هم درجواب گفتم باید بیاید مدل دربها را انتخاب کند و او گفت فردا خواهم آمد لطفا شماره حسابت را بفرست تا مبلغ یک میلیون تومان به حسابت بریزم و من هم شماره کارت دادم یک ساعت بعد مجدد زنگ زد و گفت می خواسته ببیند آیا پول به حسابم آمده یا نه و من گفتم پیامکی در این مورد دریافت نکردم و او از من خواست تا برای دریافت پول به عابر بانک مراجعه کنم من به او گفتم از طریق نرم افزار بانکم حسابم را چک می کنم اگر نیامده بود زنگت میزنم وقتی تلفن قطع شد حسابم را چک کردم دیدم خبری از پولی که می خواست به حسابم بریزد نیست و من در این فکر رفتم که چرا او از من خواست به عابر بانک مراجعه کنم و به این امر او شک کردم دقایقی بعد زنگ زد و از من خواست به عابر بانک مراجعه کنم و من به او گفتم برای گرفتن پول هیچ عجله ای ندارم باشد برای فردا و بازاو اصرار کرد و من یقینم شد که او دزد است و گوشیم را قطع کردم برای یقین بیشتر فرداش هر چه به او زنگ زدم گوشیش خاموش بود .

او شماره من را از تبلیغات در یکی از روزنامه ها برداشته بود

یکی سیرت نیکمردان شنو / اگر نیکبختی و مردانه رو

یکی سیرت نیک مردان شنو

همیشه فکر می کردم عرفا تنها کسانی بوده اند که می توانسته اند با سرکوبی خواهشهای نفس  عملی فرا سوی باورهای آدمی انجام دهند و به درجات عرفانی برسند.

چه کسی بود که گفت : که شبلی زحانوت گندم فروش / به ده برد انبان گندم به دوش

دیروز مردی از میان ما به آسمانها رفت که  در تمام زندگی اش  بسیار ساده زیست ، و دور بود از هر گونه اذیتی به دیگران .

شنیده ام که کارگریکی از کارخانه های کاشان بود ، یک روز که سفره نانی با خود به کارخانه می برد تا صبحانه بخورد  هنگام خوردن صبحانه متوجه میشود مورچه ای داخل سفره است  او خیلی سریع سفره را جمع می کند و با خود به بیدگل می آورد و مورچه را در حیاط خانه رها می کند تا به لانه اش برود.

آن مرد کسی نبود جز مرحوم آقای جعفر شاهیان

یکی سیرت نیکمردان شنو / اگر نیکبختی و مردانه رو

که شبلی ز حانوت گندم فروش / به ده برد انبان گندم به دوش

نگه کرد و موری در آن غله دید / که سرگشته هر گوشه‌ای می‌دوید

ز رحمت بر او شب نیارست خفت / به مأوای خود بازش آورد و گفت

مروت نباشد که این مور ریش / پراگنده گردانم از جای خویش

درون پراگندگان جمع دار / که جمعیتت باشد از روزگار

چه خوش گفت فردوسی پاک زاد / که رحمت بر آن تربت پاک باد

میازار موری که دانه‌کش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است

سیاه اندرون باشد و سنگدل / که خواهد که موری شود تنگدل

مزن بر سر ناتوان دست زور / که روزی به پایش در افتی چو مور

نبخشود بر حال پروانه شمع / نگه کن که چون سوخت در پیش جمع

گرفتم ز تو ناتوان تر بسی است / تواناتر از تو هم آخر کسی است

این کوچه بعد از تو گرد غصه گرفت ...

این کوچه بعد از تو گرد غصه گرفت ...

تو همان حس لطیف بارانی

ندیدنت سخت است

بیا و دوباره بودنت را به تماشا بگذار

شبهای قائمیه بیدگل

 

این خبر را برای دومین بار به اطلاع می رسانم

 

پر حادثه خیزترین نقطه جاده آران و بیدگل به کاشان

اگر شما از جاده قدیم کاشان به آران و بیدگل در حال حرکت باشید ابتدا به میدان نیمه ساخته علم و صنعت میرسید این میدان پرحادثه خیز ترین میدان خارج از شهر آران و بیدگل می باشد.

ماشینهایی که از طرف کاشان به این میدان میرسند معمولا با سرعت بیش از 100 کیلومتر درحال حرکتند  ومی خواهند پیچ ملایم این میدان را طی کنند تا وارد بلوار مرحوم دکتر اسلامی شوند اما غافل از این هستند که در مسیر خروجی شهرک صنعتی سلیمان صباحی بیدگلی  سرعت گیر وجود ندارد و رانندگان نیسان بارها و دیگر خودروها که از شهرک می آیند با سرعت وارد میدان می شوند و همین امر باعث تصادف می شود، هر هفته در این نقطه از میدان مردم شاهد چند ین تصادف خطرناک هستند .

 از مسئولان مربوطه خواهش داریم هر چه سریعتر در رفع این خطر کوشش کنند .

  عکس بالا ابتدای بلوار دکتر اسلامی را نشان میدهد

دهه آخر ماه صفر

 

 

 

به مناسبت دهه آخر ماه صفر مراسم روضه خوانی و عزاداری به مدت ده شب در حسینیه قائمیه مرکز هیئت امام حسن مجتبی (ع) و اقع در خیابان معین آباد شهرستان آران و بیدگل برگزار می گردد .

سخنرانان : حاج شیخ اسدالله روحانی و سید ابوالفضل جمال الدینی و مداحی آقای محمد صالحی

ساعت مراسم :  30 :20 الی   22:30

 

 

 

 

 

نکه خیلی قشنگم !

من به غیر از این وبلاگ در هیچ فضای دیگری فعالیت ندارم و اصولا نویسندگی در حوزه وب را هم دوست دارم.

خیلی از نویسندگان قدیمی وبلاگها این روزها به سراغ گروهای اجتماعی رفته اند!

اما من هیچ وقت  فضای این خانه قدیمی را با جای دیگر عوض نمی کنم .

آن خانه چه زیباست ولی خانه من نیست

وب نویسی کار دشواری است و گاه باید وقت زیادی بگذاری و تمام تلاشت را بکنی تا بهترین نوشته را به خوانندات هدیه بدهی .

قلم تصویر یکی از زیبا ترین قلم هاست برای رساند بهتر مفهوم سخن .

من بسیاری از حرفهایم را با همین تصویرهایی که می گیرم منعکس  می کنم البته در این میان از زبان زیبای شعر هم کمک می گیرم مخصوصا از شعرهای حافظ..

نکه خیلی قشنگم !

شنیده ام بعضی از گروه بازان اجتماعی بعضی از عکسهای وبلاگ من را گپی کرده در وگروه ها به مشارکت می گذارند البته بعضی ها هم بدشان نمی آیند خود را صاحب اثر بدانند

مشغول الذمه این وبلاگی اگر از این کارها را بکنید.

سه شنبه  شبها با حافظ

 

از رهگذر خاک سر کوی شما بود  /  هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد

  

 

سه شنبه  شبها ساعت 7 اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزی

بی توجهی به اموال موقوفه

هنوزمدت زیادی از نما کاری ضلع شرقی زیارت امامزاده هادی نگذشته است که با بارش اولین باران پاییزی نمای این بقعه متبرکه به این شکل  در آمده است .

شکی نیست که این گونه تخریبها و آبزدگی ها در نمای بقعه  نشانه ،کم کاری ، سهل انگاری  و به نحوی حیف و میل کردن  اموال موقوفه را نشان می دهد که توسط سه گروه  صورت گرفته است  ،

نا بلدی پیمان کار/ نظارت نکردن کارفرما / و بی توجهی هیئت امنای امامزاده هادی.

به اربعین نزدیک می شویم

یا حسین ، تا مرا عشق تو تعلیم سخن گفتن کرد /  خلق را ورد زبان مدحت و تحسین من است

 

دیدن روی تو را دیده جان بین باید /  وین کجا مرتبه چشم جهان بین من است

یار من باش که زیب فلک و زینت دهر / از مه روی تو و اشک چو پروین من است

تا مرا عشق تو تعلیم سخن گفتن کرد / خلق را ورد زبان مدحت و تحسین من است

دولت فقر خدایا به من ارزانی دار / کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است

واعظ شحنه شناس این عظمت گو مفروش / زان که منزلگه سلطان دل مسکین من است

یا رب این کعبه مقصود تماشاگه کیست / که مغیلان طریقش گل و نسرین من است

حافظ از حشمت پرویز دگر قصه مخوان / که لبش جرعه کش خسرو شیرین من است