اولین سالگرد استاد محمد عظیمی
بیستم تیر ماه اولین سالگرد در گذشت پهلوان باستانی کار و استاد ادبیات ،
استاد محمد عظیمی بیدگلی گرامی باد.

پس از این سفر گزینم به دیار آشنایی
غم دل به یار گویم ز حدیث بیوفایی
ز مقام خویش راندم به قفس نشیمنم شد
چه خوش آنکه باز گیرم ره و رسم آشنایی
چو به یاد رفته افتم زدو دیده خون فشانم
ز نهاد خویش آهی بکشم ز بی نوایی
به هوای حور و غلمان که گهی به دیده آیند
من زار در کمندم به عقوبت خدایی
شود آنکه راه یابم به سواد شهر خوبان
رسد آنکه کام جویم ز بتان بی ریایی
ز کسادی متاعم شده جان نژند و پژمان
بودم که باز بینم به زبان خود روایی
همه شب نزار و گریان رسدم به عرش افغان
ز فراق جان سپارم به نکوهش جدایی
ز می طهور رضوان که دگر نشد نصیبی
به صداع هان دچارم به جلال کبریایی
به عظیمی ار نگاهی نکند ز راه احسان
به حضیض من بیفتد نرسد به اوج مایی

من در کنار استاد محمد عظیمی بیدگلی / تابستان سال 1390
............................
روزی از استاد پرسیدم با توجه به اینکه شما به دانشگاه نرفته اید و استادی هم در رشته ادبیات نداشته اید این همه صنایع شعری و عروض و قافیه و لغات از کجا آموخته ای؟
در جواب گفت ؟ اینها همه لطف الهی بود که بر قلبم جاری گشت
استاد عظیمی روحی آسمانی و بلند داشت او در بند و قید دنیا نبود و تا پایان عمر بسیار ساده زندگی کرد.
دو تن از دانشجویان شهر ما که در رشته ادبیات دانشگاه تهران مشغول تحصیل بودند روزی به نزد استاد درس خود مراجعه می کنند تا جوابی برای حل مسئله ادبی خود بگیرند بعد از طرح سوال استاد مربوطه در جواب می گوید ؟ در شهر شما آران و بیدگل شاعری است به اسم استاد محمد عظیمی که در صنعت شعر از همه اساتید امروز رشته ادبیات کشور مقامی بالا تر دارد بروید و جواب پرسشتان را از او بگیرید که در این دانشگاه از کسی جوابی قانع کننده نخواهید شنید.
....................
شعری از آقای علیرضا پهلوانی در مدح و سوگ استاد محمد عظیمی بیدگلی
اختری در سپهر معانی / ماند ، ناگه ز پرتو فشانی
مهر عرفان و ایمان ، عظیمی / در سپهر ادب جاودانی
او که آیینه دار سخن بود / بود سرمایه نکته دانی
هر زمان دست اندیشه اش داشت / کلک سحر آفرین معانی
نغمه در نغمه اشعار نابش / داشت اندیشه ی خسروانی
بود ابیات ناب غزلهاش / آتش عشق را ترجمانی
سروها در قصیده برافراشت / که بهارش نگردد خزانی
نظم او نقش گلهای قالی / شعر او طرح ارژگ مانی
بوددرخط شعر کهن سخت / هم بدان شیوه در نغمه خوانی
مقتدایش به بزم خراسان / شد منوچهری دامغانی
راه اغراق را کی سپارم ؟ / خوانمش گر صباحی ثانی
آه و صد آه ، دیگر نخواند / با غزل نغمه ی آسمانی
در میان اساتید امروز / دیگر از او نیابی نشانی
رفت از پیش یاران سبک بال / بی گمان خسته از زندگانی
دیده ی " صائم " از غم پر از اشک / پشت " حداد " زین غم کمانی
"بیدل " غمزده سرد وخاموش / چهره از خون دل ارغوانی
مدتی می شود گز فراقش / شکوه دارد زبی همزبانی
می سراید به آوای محزون / وصف گنجینه ی شایگانی
زین مصیبت نداند چه گوید / خامه هم مانده از نا توانی
خواهد از درگه حق که مولا / در بهشتش کند میزبانی
بیدل بیدگلی تیرماه 1391
نام :حسین بیدگلی بیدگلی