از خداوند مهربان که پنهان نیست از شما خواننده گرامی چه پنهان که دیشب با تعدادی از برو بچه های وبلاگ نویس بیدگل دعوت شده بودیم  جلسه هم اندیشی  توسعه در شهرک صنعتی صباحی بیدگلی.

در جلسه مذکورمطالب ، سوالات و نقد های بسیاری صورت گرفت پیرامون موضوعات مختلف بیدگل که  در آینده نزدیک در این وبلاگ و وبلاگهای دوستان دیگر به آنها پرداخته خواهد شد.

در اینجا  قسمتی از مواردی که خودم به آنها درجلسه اشاره کردم را به اطلاع عموم می رساندم :

 در قسمتی از سخنانم خطاب به مدیران شهرک صنعتی بیان داشتم که گاه  بنده ملاحظه می کنم که برخی از کارگران شرکت های شهرک صنعتی برای اعتراض نسبت به مدیران شرکت هایی که در آنها مشغول به کار هستند یا قبلا در آنجا کارگربوده اند به سراغ شخص بنده آمده اند و درد و دل ها و اعتراضاتشان را از محل کار و مدیران شرکت با آه و ناله و حتی گریه بیان داشتند و وقتی دلیل اینکه چرا این درد دلها را پیش من بیان می کنید ، چرا نزد روحانی محل ، معتمد محل ، مداح محل ، اداره کار شهرستان وجاهای دیگر نمیروید گفتند : آنها فقط گوش می کنند اما هیچ وقت در جایی حرف هایمان بازگو نمی شود اما شنیده ایم شما آنها را در اینترنت بازگو می کنید شاید به این وسیله کسی به درد دل ما رسیدگی کند .

چند روز قبل شخصی با یک دوچرخه آمد درب کارگاه نجاریم به بهانه تعمیر صندوقچه کوچک چوبی اما ناگهان  شروع به گریه کردن کرد بعد از کمی آرامش گفت : 15 سال است کارگر شهرکم  دوسه روزی بود دل درد شدیدی داشتم برای همین نتوانستم سر کار بروم وقتی کمی بهتر شدم و به محل کارم بر گشتم  مدیرمان من را خواست  و به بهانه اینکه دو روزاست سر کار حاضر نشد ه بودم از شرکت اخراجم نمودند  اکنون من مانده ام ویک زن و سه دختر بچه و حقوقی چند ماه که عقب افتاده است و به من نمی دهند مانده ام چه کنم .

 دیگری تعریف می کرد و می گفت : از فرط مریضی  روی تخت خوابیده بودم آمپول و سرم توی دستم بود زنگ زدم به شرکتمان و گفتم چون امروز بیمارم نمی توانم سر کار حاضر شوم در جواب شنیدم از فردا دیگر نمی خواهد بیایی شرکت ما ! تو گویی مرگ را دیدم ، راستی ما برده ایم  ، دین و ایمان پس کجاست؟.

یکی دیگر می گفت قبلا در شرکت ما به ما صبحانه نان و پنیر و چای می دادند مدتی است فقط نان و چای تنها می دهند گفتیم چرا؟ می گویند به علت گران شدن پنیر و قند ازاین به بعد هر کسی به اندازه خودش از خانه پنیر و قند بیاورد.

دیگری می گفت : در کارخانه 12 ساعت کار مداوم انجام میدهم وقتی میرسم خانه چون جنازه ای می افتم و قتی بیدار می شوم باید دوباره بروم سر کار15 روز است با زن و بچه ام بازی نکرده ام.....مدیران ما  همه چیز ما را مدیریت می کنند حتی دستشویی رفتن ما را حمام رفتن  ما را  و ... چه کنیم کلی بده کاری و قسط عقب افتاده داریم .. بردگی در عصر جدید .

اینها همه در حالی است که ما دربیدگلمان در سالی که گذشت بزرگترین گنبد خاور میانه را ساختیم ، شناژ بندی بزرگترین حوزه علمیه را در منطقه ریختیم ، هفت امامزاده  وشازده هاشم را گسترش دادیم  ، صد هامیلیون تومان خرج عزاداری چند شب محرم نمودیم ، همایش ها برگزارنمودیم و... که همه اینها کارهای بسیار خوب و مردم پسند و خدا پسند بود.

اما در سالی که گذشت ما در بیدگلمان چندتا اعدامی  داشتیم ، چند تا خانه  و خانواده را به دستور دادگستری شهرداری از ریشه در آورد و دهها طلاق وبزهکاری و .... داشتیم  که همه اینها زاییده همین بی توجهی هایی بود که مدیران ما هم در بخش شهرک صنعتی و هم در بخش فرهنگی و سیاست گذاری اجتماعی به طبقه ضعیف و ناتوان جامعه روا داشتند .

سوال : چرا ما در شهرمان همان طورکه  جایی و ساختمانی مانند محل حل اختلاف و بحث های خانوادگی داریم اتاقی برای  مشاوره کارگری نداریم یا چرا یک صندلی در هیئت امنائ شهرک صنعتی پیدا نمی شود که کارگر رویش بنشیند  درد دل کند ، اعتراض کند گریه کند  ، خنده کند یا شما را به عنوان مدیر نمونه شهرک ببوسد.



پی نوشت :

 بنده در پایان جلسه ازمدیریت هیئت امنای شهرک صنعتی اجازه گرفتم که هر کس هر اعتراضی در هر موردی چه  در موردشهرک صنعتی و چه در بخشهای دیگر شهر، نهادها و سازمانها و.. دارد در قسمت نظرات این پست وبلاگ ارسال نماید در ضمن نظراتی که همراه با فحاشی ویا توهین به شخص یا شرکتی باشد تایید نخواهد شد.