وصاف بیدگلی

محمد رضا وصاف بیدگلی در سال (۱۳۳۰ ه.ق) یعنی حول وحوش انقلاب مشروطه در سن ۷۳ سالگی
درگذشته ودر حسینیه خانقاه بیدگل(یکی ازپایگاه های بزرگ حلقه تصوف از زمان صفویه تا پایان
دوره قاجاریه)به خاک سپرده شده است.
در دیوان وصاف،بیتی که به حال وهوای سیاسی عصر مشروطه وتحولات اجتماعی آن دوران اشاره
داشته باشد یافت نمی شود. این موضوع یا به اقتضای سن او وابسته است یا به نحوی تفکر و
مسلک وخوی و منشش. اما در عوض تا بخواهید اشعاری که از روزگار شکایت دارد و عوام سالاری
حاکم بر تفکرات اجتماعی را محکوم می کند در دیوانش مشهود است.
وصاف بیدگلی خود وجمع زیادی از خانواده اش اهل فقر ومنسوب به فرقه تصوف هستند واز این
جهت گاه اتفاق می افتد که در تنگنا ودشواری های فکری وخلقی مردم روزگار خوذ قرار می گیرند.
به این ابیات که از یک قصیده بلند دیوان او انتخاب شده است ودر واقع براعت استهلال شعر برای
بیان یک واقعه بشمار می رود توجه کنید:
یارب این خلق از چه شر وشور وغوغا می کنند بر سر شوریدگان این شور بر پا می کنند
بهر قتل حق شناسان حکم ناحق می دهند بهر خون شیعیان اجلاس وشورا می کنند
مفتیان فتوای خون ما به مفتی میدهند قاضیانِ نیم غازی زود امضا می کنند
وصاف بیدگلی متعلق به یکی از خانواده های بزرگ ایرانی است ودر شجره نامه ای که خود او به
همان سبک وسیاق نثر دوره قاجاریه نوشته است ، نسب خود را از نوح بن سامانی پادشاه
پرآوازه خوارزم وبخارا می داند.(نام این گمنام محمد رضا تخلص وصّاف والد جعفر مولود بیدگل کاشان
و نژادم به نوح بن نصربن احمد بن اسماعیل سامانی پیوسته است.مجملی مفصّل و مختصری از
مطوّل آنکه بعد از اینکه عبدالملک ثانی که آخرین ملک سامانی بود از دست اندازی ایلک خان از پا
در آمد.........)
وی همچنین در مورد استعداد شعری و شرح تحصیلات خود چنین می نویسد:از این کمترین نیز در
کودکی وخورد سالی اشعاری چند بروز می نمود که سخن سنجان و پیران سالخورده را موجب عبرت
واسباب حیرت می نمود.در بدو بلوغ به خیال تحصیل علوم رسمیه واکتساب اصطلاحات ضروریه افتادم.
مدتی در مدرسه شاه در کاشان مشغول درس وبحث علوم عقلیه ونقلیه می بودم و....وپس از تکمیل
پاره ای علوم وتحصیل بعضی رسوم به حکمت وطب پرداختم وعمل طبابت راسرمایه امرار معاش
ساختم وهنگام دواعی ضرورت امنای دولت واعیان حضرت را مدح می نمودم.....
مرحوم مهندس نصرت الله اربابی متخلص به (موفق)در مقدمه ای که در سال ۱۳۷۵ بر دیوان وصاف
نوشته است در مورد ایشان می نویسد:وصاف در فنون شعر وادب استاد وآثارش مشحون از صنایع
شعری است .در انواع شعر به خصوص قصیده وبحر طویل ید طولایی داشته وبا اینکه ممدوحان او
بیشتر شاهان وشاهزادگان ورجال درباری قاجار است ولی در توحید حضرت کبریا ومدح رسول خدا(ص)
و ائمه هدی(ع)ومصائب آل عبا وستایش بزرگان دین قصائد واشعار وزین دارد....
بحر طویل در مدح عباس ابن علی(ع)
اثر ارزشمند وصاف بیدگلی
می کند از دل وجان ورد زبان غمزده وصاف حزین،وصف مهین،یکه سوار فرس شیر دلی فارس میدان
یلی زاده ی سلطان ولی،حضرت عباس علی،ماه بنی هاشم وسقای شهیدان،زوفا صفدر میدان بلا،
شیر صف معرکه ی کر ب و بلا ،میر وسپهدار وعلمدار برادر که شه تشنه لبان را همه جا یار وظهیر است
وبهر کار مشیر است ،وگه بزم وزیر است،وگه رزم چو شیر است،وبه رخسار منیر است وبه پیکار دلیر
است،ذهی قدرت بازو خهی قدرت نیرو،که به پیکارعدو چون فرس عزم برون تاخت وچون بال بر افراخت
وشمشیر همی آخت زسهم غضبش شیر فلک زهَره ی خود باخت،وزهول سخطش گاو زمین ناف
بی انداخت،دلیری که اگر روی زمین یکسره لشکر شود وپشت به هم درَدهد و بهر جدالش بستیزند
وبه پیکار بخیزند ،به یک حمله ی او جمله گریزند،ویک نعره اوزهَره بریزند.امیری که اگر تیغ شرر بار برون
آورد از قهرو کند حمله به کفار طپد کُرده گردان و دَرَد زهَره شیران ورمَد مرد ز میدان وپرد طایر هوش از سر
عدوان وفتد رعشه وتب لرزه بر اندام دلیران ویلان از صف حَربش، همه از صَدمه ضربش بهراسند وگریزند
بدین قدرت وشوکت،بنگر بهر برادر به صف کر ب وبلا، تا بچه حد بُرد بسر شرط وفا را............
(تمام اطلا عات مندرج در این مقاله از دیوان شعر مرحوم وصاف تالیف و تدوین مهندس نصرت الله اربابی
متخلص به (موفق ) /چاپ سال ۷۴ گرفته شده است) طنین شماره ۲۹و۳۰ نیمه دوم اسفند ۸۳
حیدر علی عنایتی
.....................................................
وصّاف بیدگلی در نسب نامه خود نگاشته ،نامش محمّدرضا و تخلصش وصّاف بیدگلی،والدش جعفر و مولدش بیدگل و نژاد اصیلش به نوح بن نصر بن احمد بن اسماعیل سامانی می پیوندد.تاریخ تولّد وصّاف بیدگلی به درستی روشن نیست ولی به طوری که از وصیّت نامه های اوّل و دوّم آن مرحوم که در تاریخ یکهزاروسیصدوبیست و نه هجری قمری نوشته شده و سن خود را هفتادو دو و یا یکسال کمتر اعلام کرده است.
درب خانه وصاف بیدگلی

او از دوران کودکی و خردسالی اشعاری می سروده که موجب عبرت و اسباب حیرت سخن سنجان کهن سال و پیران سالخورده بوده است.مرحوم وصّاف بیدگلی در نسب نامه خود چنین می نویسد:((در بدو بلوغ به خیال تحصیل علوم رسمیّه و اکتساب اصطلاحات ضروریه افتادم.مدتی در مدرسه شاه در کاشان مشغول درس و بحث علوم عقلّیه و نقلّیه می بودم.پس از تکمیل پاره ای از علوم و تحصیل بعضی رسوم به حکمت و طبّ پرداختم و عمل طبابت را سرمایه امرار معاش ساختم.))
وصّاف بیدگلی در فنون شعر و ادب،استاد و آثارش مشحون از صنایع شعری است.در انواع شعر به ویژه قصیده و بحر طویل،ید طولایی داشته و با این که ممدوحان او بیشتر شاهان و شاهزادگان و رجال درباری قاجار می باشند ولی در توحید حضرت کبریا و مدح رسول خدا (ص) و ائمه هدی (ع) و مصائب آل عبا و ستایش بزرگان دین،قصائد و اشعاری وزین دارد.چنانچه طبق وصیت نامه اول خود((تخمینا ده هزار بیت در توحید کردگار و مدایح و مناقب ائمه اطهار انشاء نموده است.))
تعداد اشعار وصّاف بیدگلی به صورت دقیق مشخص نیست و چنانچه در نسب نامه خود در سال یکهزار و سیصد قمری(سی سال قبل از فوت خود) نوشته،در آن تاریخ تعداد اشعار خود را دوازده هزار بیت از قصیده و غزل و مثنوی و رباعی ذکر کرده و از طرفی در وصیت نامه دوم خود درباره آثار شعری خود چنین می نگارد:
((در باب کتبه اربعه حقیر به این معنی یکی کتاب کبیر عتیق و یکی کتاب جدید و یکی همین کتاب(وصیت نامه دوم در کتاب غزلیات آن مرحوم نوشته شده است)که هنوز ناتمام است و یکی کتاب متوسط بیاض است و تمام نوشته شده است.))
آثاری که فعلا جمع آوری شده سوای دو بحر طویل و سه خطبه و شش نامه و دو حکایت و یک نسب نامه و دو وصیت نامه،تعداد هفت هزار و هفتصد و شصت و هفت بیت شعر است که سه هزار و هفتصد و سیزده بیت آن قصیده و مابقی به صورت غزل،قطعه ماده تاریخ،مخمّس،مسمّط،مستزاد،ترجیع بند،ترکیب بند،هزل و هجو،مثنوی،رباعی و دوبیتی می باشد.
نثر مرحوم وصّاف بیدگلی با همان شیوه زمان قاجار و توأم با صنایع خاص خود است.چنانکه در نامه بدون نقطه و نامه پارسی سره نیز از شیوه مذکور پیروی کرده است.
مرحوم وصّاف بیدگلی در بین سالهای ۱۲۹۷تا ۱۳۰۰ به فقر گرویده و در شورش سال ۱۳۱۲ قمری که اهل کاشان و بیدگل برمخالفت فقرا قیام کردند،قصیده مفصلی سروده و شرح آن را به نظم در آورده است.
جلد اول دیوان وصّاف بیدگلی به کوشش و همت مرحوم مهندس نصرت الله اربابی متخلص به موفق بیدگلی،در سال ۱۳۷۵ هجری شمسی بوسیله انتشارات کسرائی به چاپ رسید.به امید آنکه بقیه اشعار مرحوم وصّاف بیدگلی نیز در آینده نزدیک در اختیار علاقمندان قرار بگیرد.
او کتابچه ای به نام ((چراغان)) در ۱۶۲ صفحه در جغرافیای شهر بیدگل تألیف کرده و این کتاب در سال ۱۳۱۰ قمری،به خط میرزا ابوالقاسم طباطبایی به رشته تحریر در آمده است.
آرامگاه مرحوم وصّاف بیدگلی در حسینیه خانقاه(دوست محمد) بیدگل واقع است.
بیتی از وصّاف بیدگلی در وصف قدمت و تاریخ شهر بیدگل:
(( از نقش و نگار در و دیوار شکسته آثار،پدید است صنا دید عجم را ))
معنی بیت:
(( از باقی مانده های ساختمانها و تمام آثار و بناها و برج و باروی خراب شده بر اثر حوادث روزگار،انسان به این نتیجه می رسد که این شهر در قرن های مختلف،پادشاهان فارسی زبان رادر خود دیده که حاکم بر این منطقه و آبادی بوده اند.) 
تصویر ساختمان قدیم حسینیه ( خانقاه دوست محمد خان) که آرامگاه وصاف بیدگلی نیز در آنجا قرار داشت
سایت بیدگلی ها http://www.bidgoliha.com/?p=5489

در بالای این درب زیبای آبی رنگ پنجره ای می بینید که زمانی وصاف بیدگلی کتاب ارزشمند چراغان را در آن اتاق نوشت .

اتاق وصاف بیدگلی جایی که در آن او کتاب چراغان و دیوان اشعار و بحر طویل را در مدح حضرت علی (ع) نوشت ، هنوز هم می توان با گوش جان صدای وصاف را شنید که بحر طویل را با صدای بلند می خواند : مي کند از دل وجان ورد زبان غمزده وصاف حزين، وصف مهين ، يکه سوار فرس شيردلي ، فارس ميدان يلي ، زاده سلطان ولي حضرت عباس علي ، ماه بني هاشم و سقاي شهيدان ز وفا صفدر ميدان بلا ، مير و سپهدار و علمدار برادر ، که شه تشنه لبان را همه جا يار و ظهير است و به هر کار مشير است و گه بزم وزير است و گه رزم چو شير است و به رخسار منير است و به پيکار دلير است ، زهي قدرت بازو و خهي قدرت نيرو که...
برای خواندن ادامه بحر طویل وصاف به این آدرس مراجعه شود : http://bidgoly.blogfa.com/post-193.aspx

در تصویر بالا ، در پشت درختان باغچه خانه دو پنجره اتاق دیده می شود پنجره دست راست متعلق به اتاق میرزا محمدتقی ضیاء فرزند وصاف که پزشک بوده و در این اتاق طبابت می کرده است ، اتاق دست چپ اتاق وصاف بیدگلی است.
راجع به میرزا محمد تقی ضیاء مطلبی جداگانه در پستی دیگر نوشته خواهد شد تا از مقام علمی ایشان به شایستگی یاد شده باشد.

از درب خانه وصاف وارد دالانی می شوی که در دست راست دالان اتاق وصاف و در دست چپ دالان اتاق طبابت میرزا محمد تقی قرار دارد و درست روبروی دالان حیاط قرار دارد که دو اتاق و یک راه پله به چشم می خورد اتاق دست چپ اتاق طوبی خانم دختر میرزا محمد تقی است .
.
عکسی از طوبی خانم در تاقچه اتاقش

آقای حیدر علی عنایتی در قسمتی از یادداشت هایش در باره طوبی خانم چنین می نویسد :
...در همان روز یکشنبه 10/6/87 که از آن یاد کردم، اعلامیه ی مجلس ترحیم بانو طوبی ضیاءالحکما را روی دیوار کوچههای میرعماد و دربریگ و یزلان و سلمقان دیدم. خانوادهی ضیاءالحکما یکی از خانواده های ریشه دار بیدگل هستند که در 100 سال گذشته اکثراً در همین محلهها زندگی کردهاند. و روزگار، آرام آرام، دارد آنها را به فراموشی می سپارد. مگر یکی دو نفر از آنها را که در همین یادداشت از آنها نام خواهم برد.
طوبی را من از بچگی می شناختم. در دوران طفولیت، یک نوع جانانگی و استواری در شخصیت این بانو می دیدم که برایم ایجاد احترام میکرد. طوبی دختر میرزا محمدتقی ضیاء پزشک معروف دهه های 20 و 30 بیدگل است. میرزا محمدتقی نیز فرزند شاعر صوفی مسلک دوره ی قاجاریه، زنده یاد وصّاف بیدگلی است....
http://bidgoly.blogfa.com/post-121.aspx

اتاق طوبی خانم


http://bidgoly.blogfa.com/9111.aspx
نام :حسین بیدگلی بیدگلی