عقلم از خانه به در رفت اگر می این است
از خانه ما تا قبرستان امامزاده حسین راه زیادی نیست اگر چند دقیقه ای به آرامی قدم بزنم به آنجا میرسم بعد از فوت پدرم اغلب غروبها به قبرستان میروم تا نثارشادی روح همه اموات و گذشتگان مخصوصا گذشتگان خانواده خودم ومرحوم پدر فاتحه ای بخوانم.
رفتن هر روزه به قبرستان هرچند کمی از عقل دنیایی به دور است اما آدمی را به یاد سفری می اندازد که زود یا دیر در پیشروی دارد و به فکر اینکه چه باید کرد تا مسافرکاروانسرای این دنیا توشعه ای مناسب برای مقصد آخرت به همراه خود بردارد.
اکثر غروبها در گورستان شاهد آدمهایی هستم که بر مزار گذشتگانشان نشسته وفاتحه می خوانند آنها منتظر روز خاصی شبیه شب جمعه یا روز جمعه نمی نشینند تا در روزهای که یاد کردم به یاد امواتشان خیرات و یا فاتحه نثار کنند.
یکی از کسانی که بیشترغروبها برای فاتحه خوانی به قبرستان می اید آقای علی اکبر مرشدی است که با ادب فراوان مینشیند و انواع دعاها را با صدا و نتی خاص می خواند گذشته از مردگان زندگان اطراف خودش را هم ازفیض دعا بهرمند می سازد. او فرزند استاد ماشاله مرشدی نجار معروف قدیم بیدگل است که زیر سباطه مسجد رحیم خلوص ( خروس ) مغازه نجاری داشت .
دو سال قبل یک روز ظهر برای نمازوهمچنین گرفتن چند عکس به مسجد رحیم خلوص رفته بودم بین دو نمازآقای مرشدی شروع به دعا خواندن کرد از آن دعاهایی که بر دلم نشست .
دیروز به بهانه فاتحه خوانی به نزدیکش رفتم و باب صحبت را باز نمودم آقای مرشدی کمی از پدرش استاد ماشاله نجار برایم صحبت کرد و گفت پدرش در زمان جوانی به بیماری سختی مبتلا میشود که درمانی ندارد و نذر می کنند اگر خوب شود برای زیارت شاهزاده حسین با دست خودش معجری چوبی بسازد شبی خواب می بیند که دستوری می گیرد تا ساخت معجر زیارت امامزاده حسین را آغاز نماید روز بعد در حالی که وضع جسمی اش بهتر میشود با کمک مردم شروع به ساخت معجر می کند تا آن زمان زیارت شازده حسین بیدگل بدون معجر بود استاد بهبودی خود را به دست می آورد و بیش از هشتاد سال عمر می کند.
آقای علی اکبر مرشدی روایات بسیار میداند که برایم تعریف میکرد یکی از آنها را در اینجا برایتان می آورم
چون به روز انتخابات نزدیک میشویم کمی روایت را خودم دست کاری کردم تا به روزتر باشد .
..................................
روایت شده است زمانی که خداوند حضرت آدم را به خاطر نافرمانی و خوردن گندم به روی زمین تبعید کرد مدتها حضرت آدم تنها و سرگردان در دنیا قدم میزد وشاید خود را سرزنش می کرد که این چه کار بدی یود که من کردم نونم نبود آبم نبود حوریه خوشگلم نبود شیرو عسل بهشتیم نبود این چه کاری بود که من کردم و هی خودش را ندامت می کرد و دستش را محکم بر روی دستش می زد.
خداوند برای حضرت آدم تنها وغمگین کمی غصه خورد لذا به فرشتگان دستور داد تا با خود از بهشت سه هدیه برای حضرت آدم به زمین ببرند و از آدم بخواهند تا از میان این سه هدیه ( ایمان ، عقل و حیا ) یکی را انتخاب کند و برای خود بردارد تا از تنهایی در بیایید و این هدیه همدم و راهنمای او در دنیا باشد این اولین باری بود که آدمی حق انتخاب داشت البته مثل اکنون شهر ما زوری وشیخی و ریئس هیئتی هم در کار نبود که به آدم دیکته کند آن را که ما می گوییم انتخاب کن و گرنه ... خداوند به آدم نوعی دمکراسی اطاع فرمود و این اولین باری بود که آدم به چیزی که دوست داشت می توانست رای بدهد.
حضرت آدم از میان آن سه هدیه " عقل ، ایمان و حیا " بعد از کلی مشاوره و تبلیغات فرشتگان که از تمام کانال های تلویزیونی که در اختیار داشتند و بنرهایی که بر درختان و سخره ها وکوهها ی زمین آویزان کرده بودند عقل را برای خود انتخاب کرد و برداشت ، فرشتگان از ایمان و حیا خواستند تا با آنها به بهشت بر گردند اما ایمان و حیا اعتراض کردند که حق ما خورده شده است .
ایمان و حیا به فرشتگان گفتند ما نمی توانیم با شما برگردیم چون ما بدون عقل نمی توانیم در هیچ کجا حضور داشته باشیم ما سه برادریم که بدون هم هیچ کاری را نمی توانیم درست انجام بدهیم.
ایمان بدون عقل و حیا معنا ندارد، حیا بدون عقل و ایمان امکان ندارد و عقلی ضعیف است که حیا و ایمان با خود نداشته باشد .
خدواند به فرشتگان دستور داد تا ایمان و حیا را هم به انسان هدیه بدهند که در کارهای انسان مشاورو همراه عقل او باشند سپس فرشتگان به انسان یاد آور شدند که راه سعادت تو در این دنیا برای رسیدن دوباره به جایگاهت در بهشت استفاده درست از این سه هدیه است عقل ، ایمان و حیا و اگر برای این هدیه های بهشتی اهمیتی قائل نباشی و آنها را کم اهمیت بشماری ودرست از آنها استفاد نکنی نمیتوانی راه مستقم رسیدن به سعادت واقعی را پیدا کنی و به بیراهه خواهی رفت و چه بسا که باز مورد غضب الهی قرار گیری و در دنیا و آخرت به دره های ظلمت سقوط کنی .

آقای علی اکبر مرشدی در کنار منبر قدیمی مسجد رحیم خلوص اثر مرحوم استاد ماشاله مرشدی
نام :حسین بیدگلی بیدگلی