آمار را نگاه کن...
از میان تعداد نظراتی که در یکی دو روزگذشته برای من ارسال شد ه است بیشترشان فحش و ناسزا بوده بعضی ها هم عقده های چندین ساله با همسایه ، حکومت ،کارفرما یا زن وبچه و دوستانشان را سر من خالی کردند چرا چون جنبه نقد ادبی یا به قول خودشان بی ادبی را ندارند.
ما یا باید ننویسیم یا جوری باید بنویسیم که دیگران خوششان بیاید وآنها دوست داشته باشند با صد تا سلام وصلوات بر این و آن و تعاریفهای بیخودی از کسی یا جایی و الا عاقبت کارما با موش دایان است .
در انتهای دیشب تعدا آمار بازید وبلاگم را می دیدم مشاهده کردم نسبت به روزهای قبل دو برابر شده وقتی خوب به این موضوع فکر کردم دیدم بخاطر نوع ادبیاتی بوده که در پست هم اندیشان بکار برده بودم گویا دوستان خواننده وبم ادبیات جدیدی را کشف کرده بودند هی می آمده اند و از خواندنش سیر نمی شده اند البته نویسندگان و خوانندگان محترم ومحترمه ی این شهر همیشه ی خود را پشت نقاب فرهنگ و ادب ، مذهب و آدم حسابی بودن مخفی می کنند اما نمی دانم چرا دوست دارند ازجام ادبیات ها برو که رفتیم هم کمی میل بفرمایند .
شخصی چند روزه به نام خودم برای خودم فحش ارسال می کند که البته فکرمی کند که توانسته است به این طریق من را مجبور به حذف آن پست کند وخیلی خوشحال بود اما هرگز چنین نبود بلکه چند تن از دوستان درقسمت پیام خصوصی ، تماسی تلفنی و پیامک از من خواستند یا نوع ادبیات آن پست را تغیر دهم یا آن پست را حذف کنم.
امروز صبح کامنتی برایم رسید که شاید به برای شمای وبلاگ دار هم ارسال شده باشد ، شخصی به نام دهقانی که من را فرهیخته خطاب کرده بود وخواسته بود که روز پنجشنبه در جلسه فرهیختگان آران و بیدگل شرکت کنم .من کلمه فرهیخته را به درستی نمی دانم یعنی چه اولش فکر کردم این هم نوعی فحش است بعد فهمیدم نه بابا این کلمه خیلی مهم است ومعنی اش واژهایی مثل فرهنگ انگیخته یا فرریخته یا جیزی شبیه اینها باشد .
اگر ما حالا تمام ایران را بگردیم ده تا آدم فرهیخته پیدا نمی کنیم بقول پروین : آن پارسا که ده خرد وملک رهزن است ....چه برسد به شهری مثل آران وبیدگل البته این جلسه نوعی حسودی یا چشم وهمچشمی نسبت به جلسه نیک اندیشان در بیدگل است با تعریفی دیگر وکلاسی بالاتر دوسال قبل هم در ایام نوروزمن دعوت شده بودم رفته بودم کانون عربیان جلسه ای مثل این ، یک کلیپ نشان دادند که در آن به شیخ احمد روحانی ما که نماینده فرهیختگان بیدگل بود خندیدند وتوهین کرده بودند فرهیختگان بیدگلی هم روی صندلی جیکشان در نیامد و این موضوع را مانند استخوان کلفتی که در گلویشان مانده باشد به زورقورتش دادند و هضم کردند و آخ نگفتند.
شماها بروید شاید به فرهنگ انگیختگیتان اضافه شود.
نام :حسین بیدگلی بیدگلی