قسمت نظرات هر وبلاگ جایی است که خوانندگان وب در آنجا در اصطلاح کامنت می گذارند. کامنت ها به چند دسته تقسیم می شوند:

 اول کامنتهای عبوری  که نویسندگان آنها در ایستگاه سایت بلاگفا مانند گدایان عصا بدست در دروازه شهر منتظر مسافری هستند که بخواهد سواربر اتوبوس بلاگفا شود آنها بی توجه به حال و وضع مسافر زرتی دست گداییشان را دراز کرده یهو کامنتی تبلیغی توی کت مسافر بیچارمی چپانند و از او می خواهند تا ایستگاه بعدی نیاز آنها را بر طرف کنند . تقریبا همه ما بعد از ثبت پستی یکی دو تا از این کامنتها تبلیغی را داریم .

 

گروهی دیگر ،آدمهای تنبلی هستند که با گذاشتن گلی حضور خود را اعلام می کنند اینها چندان کاری به متن نوشته  ندارند فقط میگن ما هستیم ، ماهم آمدیم سراغت ، تو هم بیا.

عده ای هم نقادها هستند که کارشان بسیار خوب است  و نویسنده از آنها بیشترین استفاده را برای درست ترشدن پستش می برد.

بعضی ها در قسمت نظرات غصه هایشان را مینویسند بعضی شادی هایشان را وتعدادی نیازهای جنسی شان را واندکی هم اعتراضات اجتماعی  را فریاد میزنند.

فحش وهتاکی به وبلاگ داران این روزها در شهر ما بیداد می کند هتاکان در کار خود کارکشته شده اند و با توجه به کوچک بودن شهرما و آشنا بودن با نویسنده  حتی ریز زندگی  نویسنده را  میدانند و وبلاگدار را از ادامه کارباز میدارند بنا براین گروهی از نویسندها هستند که با چراغ خاموش و با نامها ی مستعار ادامه کار می دهند.

 

چند تااز ما وبلاگ دارها ی بیدگلی مدتی است که هیچ کامنتی را تایید نمی کنیم حتی کامنتها مثبت را علتش هم این است که وب آزاران منطقه ی ما نویسنده کامنت  مورد تایید قرار گرفته را  رصد کرده  آن را تعقیب می کنند و به سراغش میروند وبا گذاشتن فحشی و ناسزایی خود را بجای نویسنده واقعی وبلاگی جا میزنند که قبلا برایش کامنت مثبت رفته بوده است تا تخم اختلاف را بیشتر بگسترانند.

اما در بین همه این نظرات که برای ما ارسال میشود گاه آدمهایی پیدا میشوند که ما را شرمنده خود می کنند و حتی گاهی اشک ما را در می آوردند وبه ادامه کارنیز امیداور می کنند نمونه اش چند روز قبل شخصی ازشهر دزفول به نام آقای سخاوت در کامنتی ضمن تشکر و تعریف از وبلاگم از خواندن پست ( فاتحه ای برای نوستالژی هایمان  ) قدر دانی کرد ایشان با گذاشتن شماره تلفن خود از من خواست که با او تماس بگیرم در تماس من با او آقای سخاوت بخاطر نوشتن شرحی بر هیئت شا حسینی در بیدگل و داستان خواب ملا محسن فیض کاشانی که از زبان آقا جواد یزلانی ایراد شده بود نسبت به من لطف فرمودند و درقسمتی آقای سخاوت بیان داشت که ما در دزفول گذشته از حسینیه  نامهایی مانند عباسیه ، حسنیه ، زنبیه و... داریم که همه ی این نامها بدون پسوند ویا پیشوند حسینیه بکار میرود مثال هیئت امروزاکبریه ما میرود عباسیه فلان محل...

همچنین آقای سخاوت شماره تلفن آقای احمد صباغی را از من خواستند تا برای حسنیه محلشان آقای صباغی درب فلزی گره کاری شده مثل  درب زیارت شازده حسین بیدگل که در وبلاگم تصویرش آپ شده بود را بسازد.