فاتحه ای برای نوستالژی هایمان...
هر چند در شهر های دیگر ایران روضه خوانی های محرم تازه شروع شده است اما در بیدگل ما تقریبا فاتحه محرم را خوانده اند و درب حسینیه ها راهم بسته اند و هیئتی ها رفته اند پی کارشان و به جز یکی دو حسینیه مثل هاشمیه که از امشب به بعد به مدت ده شب روضه خوانی و شام بر قرار خواهند بود خبر دگری در بیدگل نیست .
محرم امسال من در حاشیه هیئت ها بودم وبیشتروقتم را صرف عکاسی این روز ها و شبها ی پر تپش کرده ام ، آپلود کردن عکسهای عاشورایی هم انرژی زیادی از من گرفت امیدوارم خود آقا در جایی از من قبول کند.
روز عاشورا با دسته هیئت شا حسینی رفتیم در خانه های مرحومینی که از محرم سال قبل تا عاشورای امسال به رحمت خدا رفته بودند سینه ای زدیم وفاتحه ای خواندیم ، از بچگی هیئت شا حسینی را دوست داشتم ، گذر از کوچه پس کوچه های محله های قدیمی و خانه هایی که آخرین باز ماندگان نسل های قبل در آنجا وفات کرده بودند من را در این روز عزا غمگین وغمگین تر می کرد و اندوهیگین تر برای آنهایی که قدیمی و با صفا بودند و رفتند و هم برای خانه های خشت وگلی با دلان و پشکم و طارامی که رو به ویرانی هستند.
فاتحه می خوانم برای همه چیزو همه کس حتی برای بافتهای فرسوده ی شهرم که به زودی مثل صاحبانشان از میان ما خواهند رفت و حس های نوستالژیکم را با خود خواهند برد .
فاتحه کلمات عربی نیست که طوطی وار بخوانیم ، فاتحه یک حس روحانیست یک اندیشه ی عرفانی درونیست که ازطریق قلب به زبان و از زبان به آسمان می رود و در جایی که نمی دانم کجاست جاودان می ماند جمع می شود وبصورت باران رحمت نثار کس و کسانی می شود که دوستشان داریم .
هیت شا حسینی هیئتی خودمانی ، ساده و بی ریاست با ذکر:
چه کربلاست امروز چه پر بلاست امروز/ سر حسین تشنه لب به نیزه هاست امروز...
در روزعاشورای امسال و در شا حسینی به دلیل کمبود مداح یکی دو جا ذاکری کردم که می دانم چنگی به دل کسی نزد.
دیشب خانوادگی رفتیم منزل آقای حسین عباس زاده مجلس روضه خوانی ، جلسه گرم و خوبی بود وچقدر بر دلم نشست اصولا جلسات روضه خوانی خانگی آرام تر ، روحانی تر و تاثیر گذار ترند .
آقای حجت السلام غنی روحانی جوان ، خون گرم وخودمانیی است من تا کنون سخنرانی و روضه خوانی آقای غنی را در جایی نشنیده بودم تقریبا بر جلسه کنترل داشت و با آرامش سخنرانی میکرد او قرآن را با صوت بسیار خوشی می خواند روی هم رفته ملای خوبی است .
بعد از آقای غنی آقا جواد یزلانی مداحی کرد در ابتدای کار ده دقیقه ای تقریبا سخنرانی کرد تا مجلس را آماده کند.
بنظر من اگر آقاجواد یزلانی سخنرانی هم بکند سخنران خوبی است پخته و باعلم کامل حرف میزند بیان خوبی هم دارد احادیث را هم با نت دانشینی می خواند تعجبم چرا از او دعوت به سخنرانی نمی کنند به هزارتا از این حرافهای صدا و سیما ما می ارزد که فقط پرستیژ دارند.
آقای یزلانی در سخنان دیشبش خاطره ای از ملا محسن فیض کاشانی بیان کرد که ازکتاب : اسرار شهادات نوشته آخوند ملا آقا دربندی شیروانی متوفی به سال 1285 هجری قمری خوانده بود .
داستان از این قرار بود که روزی در جلسه ای ملا محسن با چند تن از دوستانش نشسته بودند وراجع به واقعه روزعاشورا صحبت می کردند در آن جلسه ملا محسن گفته است که اگر من هم در روزعاشورا می بودم هنگام نمازظهر بدنم را سپرتیر های رها شده به بسوی امام می کردم تا تیر های دشمنان به امام نخورد یکی از دوستان ملا محسن به فیض می گوید آقا محسن آنها که امام حسین را یاری کردند کسانی دیگری بوده اند نه آدمهایی مثل من وشما و ملای کاشانی قبول نمی کند و پافشاری می کند که اگر من هم بودم چنین می کردم.
شب می شود وملا محسن فیض کاشانی به خواب می رود در عالم رویا خود را در کربلا و در روز عاشورا هنگام نماز ظهر می بیند که سپر امام حسین شده است و در این حال دشمنان به سوی امام در حال نماز حمل می کنند و تیر ها از کمانها راها می شود وتیری بسوی ملا محسن می آید ناگهان ملا سرش را پایین می گیردو تیر دشمن از سر او می گذرد وبر بدن امام می نشیند ملای کاشانی از این عمل خود بسیار ناراحت می شود دوبار می ایستد و باز تیر دیگری و باز از ترس سرخود را پایین می آورد وباز تیر بربدن امام می نشیند و این کاررا چندین بار صورت می دهد تا بدن امام پر از تیرو خون می گرددد نا گهان ملا محسن فیض از خواب بیدار می شود وبه حالت پریشان که این چه عملی بود که من در حق امام انجام دادم و ....ملا به این حقیقت میرسد که آنهایی که امام حسین را در صحرای کربلا یاری کردند انسانهایی معمولی مانند ما و بزرگان ما نبودند و... آقا جواد یزلانی بعد از این حکایت اشعاری هم به زبان عربی و هم به زبان فارسی خواند. من دلیلی نمی دیدم ایشان در جلسه ای که کمتر کسی عربی میداند اشعار عربی می خواند البته آدم را به حس سطحی می برد اما به عمق معنا نه.
دیشب دقایقی بعد از روضه فرصتی دست داد تا آقای جواد صدیقیان رابه همراه با جناقش اصغر جندقیان وفرزندش محمد امین را که همگی ا از خیشاوندان نزدیک آقای عباسزاده هستند را ملاقات کنم و بطور کوتاه کمی صحبت کنیم آقاجواد صدیقیان دوربین عکاسی خوبی داشت از آنهایی که من خیلی دوست دارم داشته باشم شاید روزی پولم به اندازه آن رسید و خریدم آقا جواد چند تا عکس هم از جلسه گرفت فکر می کنم او عکاس خوبی هم باشد تعجبم چرا فتو بلاگی ندارد به او توصیه می کنم هر چه زود تر یک فتوبلاگ برای نمایش عکس هایش برای عموم تهیه کند .
شام روضه دیشب غذای جا افتاده و خوبی بود از آن غذا هایی که کمتر محرم امسال خورده بودم این را نه از روی تعریف بلکه ازاین بابت که بر دلم نشست می گویم .
در اینجا جا دارد برای تمامی گذشتگانی که سال های قبل بین ما بودند و امسال نیستند مخصوصا مرحومه حاجیه خانم مبینی متعلقه آقای عباس عباس زاده فاتحه ای بخوانیم.
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد....
نام :حسین بیدگلی بیدگلی