شب که از سر کار آمدم خونه  خیلی خاکی خولی بودم ، یک جورایی  هم ازشدت کثیفی وعرق   تن وبدنم می خارید ، سالها ی دور ودرازی بود که حمام بیرون نرفته بودم ، ساک لباس هایم را برداشتم و مسقیم رفتم کوچه ی عصارا حموم حاجی محمد . کوچه ی عصارا قدمتی به اندازه ی تاریخ بیدگل دارد و اگر دقت کنی می توانی بوی اصالت های ناب گذشته  را بر در و دیوار این کوچه حس کنی. چند چراغ تیر برق با نور زرد رنگشان فضای تاریک داخل کوچه را روشن کرده بودند.

 در گذر از این کوچه من یاد پشکم  می افتم ، یاد خونه ی کشکی ها  یاد خانمه ی غولی ، یاد ماجو ثریا  او مادر بزرگ پدری عیالم بود زن تمیز وبا ایمانی  که سالها در کنار همسرش  علی سعیدی  معروف به ( علی عطار) در این کوچه زندگی کرد وبعد از مرگ شوهرش رفت تهران  خونه ی دخترش زنده یاد انسیه خانم سعیدی زن حسین آقا رحیمی.

به حمام که رسیدم درب چوبی وآبی رنگ حمام با آن گل میخهای درشت قدیمی اش نیمه باز بود. روی تخت گاه  درب کمی نشستم و نگاهم را به  مسجد جعفر که روبروی حمام است انداختم. عمه ام ظریفه خانم بیدگلی زنده که بود سه وقته میرفت به این مسجد تا نماز اول وقت بخواند.

  اوسا حسین مرشدی بابا و کلید دارمسجد از مسجد  بیرون  می آمد، به او سلام کردم وشروع کردیم با هم اختلاط کردن اوسا حسین مرد خون گرمی است من هیچ گاه از مصاحبت با او خسته نمی شوم  اوخراط  ونجارماهریست واز طریق این حرفه امرار معاش می کند یادم باشد سرم که خلوت شد یک پست  مطلب در وبلاگم برایش بنویسم  . با اوسا حسین خدا حافظی کردم.

درب حمام را گشودم واز چند پله پایین رفتم وبعد از یک پیچ به سر حموم رسیدم ، سر حموم از یک هشت ضلعی منظم تشکیل شده است که هشت ستون  سقف را نگهداری می کنند  حوض کوچک وزیبایی در وسط سردخو نمایان بود.

.............................................................................

چند روز پیشا زنهای فامیلم رفته بودند در همین حمام  (حموم زیسمو )  شاید باورتان نشود که نوزاد تازه متولد شد ه  ندیده ی ماجو حمیده باشد ماجو حمیده مادر بزرگ مادری عیالم محسوب می شود . ندیده به ششمین پشت آدم گفته می شود .   ماجو حمیده حالا بیش از صد سال سن دارد  اگر بخواهم یک شجره نامه ی شش پشتی برای نوزاد بنویسم  باید بنویسم  ما جو حمیده مادر  انسیه خانم ، حاجی گوهر دختر انسیه ، فاطمه  دختر حاجی گوهر ،عطیه  دختر فاطمه ونوزاد کوچک مریم دختر عطیه .   (خودم هم سر در نیاوردم چی نوشتم) .

در بیدگل حموم زیسمو با مراسم خاصی همراه است که بعد از دعوت از زنهای فامیل و آشناها همگی میروند حمام ، در حمام چند نوع داروی گیاهی به نام های وسمه ، نرو ماده ، عسل ونارگیل را با هم ترکیب می کنند سپس داروی ساخته شده توسط زنی به نام دوسی حمومی بر بدن مادر نوزادمالیده می شود ،  دوسی با کمی مشت ومال در اصطلاح ما بیدگلی هابدن  را جا می اندازد  بعد همراهان زیسمو شروع به خوردن نوعی نوشیدنی به نام تخم شربتی  میکنند که همراه با میوه های فصل مثل سیب وپرتقال ، انار است خوردن این میوه ها در حمام عطرو طعم دو چندانی دارد. سپس عده ای از خانمهای درون حمام شروع به لِی لِی کردن ، دست زدن ، پای کوبی وشادی می کنند که همراه با خواندن ترانه ها وشعرهای به همین مناسبت است.

..............................................................................ادامه دارد

توضیح :

 پشکم / اتاقی سقف دار که در و پنجره  ندارد معمولا بین چندین اتاق دیگر ساخته میشده  نوعی راهگذر که استفاده عمومی داشته است .

زیسمو / زنی که به تازگی وضع حمل کرده باشد

ماجو / مادر بزرگ

دوسی / درقدیم به استاد کار زن می گفتند

سردخو / رختکن حمام جایی که دمای کمتری نسبت به داخل حمام دارد