اکنون که این متن را شرع به نوشتن کرده ام صدای اولین قطر های باران پاییزی بر روی خاک تفتیده ی  وطنم بیدگل بگوش میرسد وبوی غریب خاک باران خورده از توی کوچه تا داخل اتاق هم می آید ومن را سر شار از عشق به تمام چیزها وکسانی می کند که دوستشان دارم .مانند آدم های مثل تو

.....................................................

 چندی پیش عکسی از یک کودک را در اینترنت ملاحظه کردم  . با دیدن آن بین صدها عکس موجود در گالری عکس ها آن را دوست داشتم و انتخاب کردم ،مدتی نیز  در روی صفحه ی مونیتور کامپیوترم نگه داشته بودم  .امروز خواستم راجع به این عکس به زعم خودم مطلبی بنویسم  تا یک جورایی ذهنم را فعال نگهدارم  وتوانایی خود را در سواد خواندن یک تصویر  به نمایش بگذارم هر چند این کاره نیستم.

همان طور که می بینید این تصویر متعلق به یک دختر بچه زیبا وتر وتمیزی است  که به نظر میرسد درصبح یک روز تعطیل تابستانی لباس نو وخوشگلش را پوشیده ،بند کیف  کوچکش را روی دوشش انداخته  وجوری به دیوار کنار پیچ  کوچه تکیه داده  ونگاهش را به افق زندگی دوخته که دل هر ببینده ای را نگران آینده ی او می سازد . معصومیت کودکانه ای از سر تا پای او می بارد که در پایین با نور زرد رنگ کف کوچه ادغام می شود وبه زیبایی تصویر می افزاید.

 کوچه ی پشت سرش پر از سکوت است واین سکوت به گونه ای راز آلود در تمام تصویر هویداست. تضادهای تیره وروشن در همه جا مشخص است .درخشندگی ملیحی از لا به لای درختان بالای دیوارخانه  بیرون زده  که نور را به دخترک هدیه می دهد تا راه راپیدا کند وچهره ی زیبایش را روشن می نماید .که اگراین نور بالا نباشد  تاریکی وظلمات بر او وهمه ی ما حاکم خواهد بود. 

 خطوط موازی سایه سیم های برق در کف کوچه امتداد کوچه وزندگی را نشان می دهد که به اجبار کودک را در انتها به حرکت می اندازد. راستی این کودک به چه چیز ی اینگونه چشم دوخته ؟ آدمیزاد هر گاه به افق چشم می دوزد در رویا های آینده اش غوطه ور می شود .در چشمان زیبای او امید به  آینده موج میزند هر چند چهره ونگاهش هیچ گونه اعتنا واعتمادبه دیگران ودوربین را نشان نمی دهد. 

  او یک منتظر است ،شاید  در انتظار بابا ومامان که بیایند واو را با خود به خانه  ی مادر بزرگ در آن سوی شهر ببرند شاید هم در انتظار کودکان دیگر تا از آن کوچه به این کوچه ببایند تا آغاز یک بازی. در دستهایش چیزی است که با آن سر گرم است سرگرمیی که در همه حال آدمیزاد در هر سنی به آن احتیاج دارد ، وکفش های کودکی که هیچ گاه کهنه نمی شوند در پاهایش . رنگ صورتی کفش ها تنها رنگ  قوی در این تصویر است.من عاشق این کفشها وآن رنگش هستم .

شما هم براین تصویر متنی بنویسد وبرایم ارسال کنید. تا اندیشهای هنریمان را به نقد بگذاریم.