• نام                                                                               منبع سایت مکتب بیداران

ملامحمد رضا بن ملامحمدعلی بن ملامحمدمهدی 

• لقب

وی به لقب مجتهدالزمان معروف بوده و در وقفنامه ها و نکاحیه ها بدین لقب تصریح شده است. مرحوم آقای آقامیرزا عبدالباقی طباطبایی بیدگلی در نکاح نامه ای او را چنین می ستاید:« عالی جناب، شامخ الالقاب، قدسی انتساب، فضایل مآب، معارف و عوارف اکتساب، حقایق و دقایق آداب، سلیل الاشراف و الاطیاب، العلام الفهام، زبدة المجتهدین مولانا آقای ملا محمدرضا مد ظله العالی»

• تحصیلات

تحصیلات وی مقرون با مرحوم فخرالدین نراقی(نبیره ملامحمدمهدی نراقی) در کاشان مدرسه سلطانی بوده است. 

 

• مقام علمی و پرورش شاگرد

حضرت حجت الاسلام و المسلمین حاج آقا اسدالله روحانی می فرماید:«مرحوم جد ما از مدرسین حوزه علمیه کاشان (مدرسه سلطانی) و از اصحاب فتوای مرحوم نراقی بوده است یعنی گاهی که استفتایی برای مرحوم نراقی می آوردند ایشان سؤال را می فرستاد بیدگل و مرحوم مجتهدالزمان جواب آن سؤال و استفتاء را می نوشتند و می فرستادند. از نظر علمی مقام والایی داشتند از نوش آباد، آران، بیدگل و کاشان می آمدند از ایشان استفاده های علمی می کردند.»

آری مجتهدالزمان بیدگلی در همان مدرسه سلطانی کاشان(امام خمینی) به تدریس پرداخته و پرورش شاگردانی چون مرحوم آیت الله سیدمحمدعلوی بروجردی کاشانی مشهور به آقای باغ را بر عهده داشته است.

حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ علی روحانی در این باره چنین سخن می گوید :« مرحوم والدم (حاج آقا رضا) می¬گفت هرگاه خدمت این عالم بزرگوار یعنی آسید محمد باغ می رسیدم با آن کهولت سن تمام قامت می ایستاد و می فرمود به احترام هم نامت که به من حق استادی دارد بر خود واجب می دانم بایستم.»

• تألیفات

از این عالم بزرگ دو جلد کتاب به نام «العروةالوثقي» بر جای مانده است. این کتاب پر ارزش که به زبان عربی تألیف شده در موضوع علم كلام و شرح اعتقادات شیعه می باشد؛ جلد اول در توحید و عدل و جلد دوم در نبوت و امامت و معاد. این کتاب با خط زیبای حضرت حجت الاسلام مرحوم آقای آقا ميرزا عبدالباقي بن ميرزا محمّد تقي طباطبائي بیدگلی متخلّص به مصباح تحریر شده است. جلد نخست این کتاب با تاریخ تحریر 23 رجب المرجّب سال 1278ق در کتابخانه عمومی حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی قم با شماره 74/4 نگهداری می شود. 

جلد دوم نیز با تاریخ کتابت 15 شعبان المعظم 1282 نزد حضرت حجت الاسلام و المسلمین حاج آقا اسدالله روحانی می باشد. متأسفانه این جلد از کتاب ناقص است. 

• فرزندان

او چهار پسر داشته که اسامی آنها به ترتیب از این قرار است: 1. ملا اسدالله (جد خاندان روحانی بیدگل) 2. ملا قوام 3. ملانظام، که از این دو نسلی باقی نمانده است. 4. ملامظفر (جد خاندان مظفری بیدگل)

• وفات

تاریخ دقیق وفات او مشخص نیست. مرحوم تشکری در کتاب«تاریخ علم و ادب در آران و بیدگل» سال 1310ق را احتمال می دهد. بازماندگان او تاریخ وفات او را اوایل قرن چهاردهم می دانند. 

وصاف در کتاب چراغان در ذیل احوالات علما آنجا که از ملا اسدالله می نویسد به مناسبت از والد او یاد کرده، می گوید:«پدرش مرحوم ملا محمدرضا مرد باسواد مجتهدي بود مجلس مرافعه و درس داشت چند سال است فوت شده» با توجه به تألیف کتاب چراغان در سال 1310 می توان برداشت کرد که وفات مجتهدالزمان حدود سال 1307 روی داده است.

• مدفن

قبر او در آستان مقدس امامزاده سلیمان بیدگل سمت قبله واقع است. بر روی سنگ قبر او ابیاتی اثر طبع حضرت حجت الاسلام حاج شیخ علی روحانی نوشته شده است:

هنا مرقد العالم الفاضل                فقیه کلامی هو الکامل

محمدرضا بن محمدعلی              هو الزاهد العابد الواصل

و فی اول القرن رابع عشر              الی الحق راح هو القابل

• ویژگی ها

1. ذوقی لطیف و خط زیبا

از او انشاءات جالبی به زبان عربی بر جای مانده است که گاه خط زیبای او بر غنای این اثر فرهنگی افزوده است. در خاتمه نمونه ای از آنها تقدیم خواهد شد.

2. احیاء امر مسجد

از خصوصیات بارز این عالم فرزانه اهتمام زیاد او در اقامه جماعت و احیاء امر مسجد بوده است؛ امری که امروز در وجود ذی جود نواده او عالم ربانی جناب مستطاب حاج آقا اسدالله روحانی جلوه گر است. ایشان می فرماید مرحوم جد ما ملامحمد رضا به ما وصیت کرده است هرگز جماعت مسجد ابالؤلؤ تعطیل نشود.

حاج آقای روحانی حفظه الله که مدال افتخار عمل به این وصیت را بر سینه دارد، می فرماید حتی در زمان پهلوی لعنة الله علیه این مسجد تعطیل نشد.

درباره این ویژگی مرحوم مجتهدالزمان خاطره ای است که از زبان استاد معظم حاج آقا اسدالله روحانی دام ظله الربانی نقل می شود:

«مرحوم حاج ملامحمد نراقی و ملامهدی نراقی به ملامحمد رضا می گویند:"یک ماه برای تبلیغ باید به نراق بروید!" از آنجا که نراقی ها سمت استادی او را داشتند، نخواستند تمرد امر بکنند از این رو به نراق می روند؛ ولی از طرفی هم به مردم می فرمایند:"امسال من به مسجد ابولؤلؤ نخواهم آمد و دیگر امسال سال آخر عمر من است" او ناراحت از تعطیل شدن مسجد، چنین خبری می دهد و همان طور هم اتفاق می افتد.    

*****