◻️علی اصغر محمدرضایی◻️

برخی چله را با استفاده از چوب هایی که روی دیوار نصب شده بود می پیچیدند، بعضی هم چرخ های دستی کوچکی برای تهیه چله داشتند.
چند نفری از همسایگان آقا میرزا هم تونه دوانی می کردند.
اما چیزی که در عالم بچگی نظر مرا جلب می کرد، بزرگی دستگاهی بود که آقامیرزا با مهارت نخ ها را روی آن می پیچید.
پشت به پشت خانه سعیدزاده ها، خانه ی مرحوم فانی قرار داشت و مرحوم غلامرضا فانی استاد فن آهار یا شو کردن نخ ها بود.
نزدیکی این دو خانه به یکدیگر و جمعی از بانوانی که برای آنها ماسوره ور می کردند، البته بر رونق کار آنان می افزود.
به ویژه آن که آقا میرزا سعید زاده و غلامرضا فانی، هر دو آدم هایی صادق، درست کار و پاکدست بودند.

بخش سه
حالا با هم به کارگاه شومالی مرحوم غلامرضا فانی می رویم. در گوشه و کنار سطح آجرفرش حیاط خانه، دیگ ها، پاتیل و تغارهای بسیار بزرگ سفالی لعابدار پُر و خالی پراکنده اند. در یک سو انبوه کلافه های نخ های آهار نشده روی هم انباشته است و در سوی دیگر کلافه های شو شده، برای خشک شدن به طور منظم به تیرک های چوبی آویخته شده اند.
نخ ها در محلول سریشم در آب داغ شو می شوند. همه هنر استاد در این است که بداند هر نوع نخ چه مقدار سریشم می خواهد، چه حرارتی نیاز دارد و چه مدت باید در محلول آب و سریشم بماند.
سریشم با سریش متفاوت است. هر دو ماده ای ژلاتینی و چسبناکند. سریش منشأ گیاهی دارد و به صورت پودر کرم رنگی عرضه می شود. برای استفاده از آن به عنوان چسب باید آن را به آب آمیخت.
اما سریشم منشآ حیوانی دارد. سریشم را از ژلاتین پوست و استخوان احشام تهیه می کنند. گفته می شود که پوست الاغ حاوی مقدار قابل توجهی سریشم است. سریشم کشی خود حرفه خاصی محسوب می شود.
سریشمی که در کارگاه شومالی استفاده می شد در ظاهر چیزی شبیه یک مشت سوهان قم بود که روی هم ریخته و خرد کرده باشند؛ ماده ای قهوه ای رنگ، خشک، بسیار سخت، شکننده و قابل حل در آب داغ.
حالا باهم به کارگاه چله پیچی مرحوم آقا میرزا سعید زاده می رویم. در اطاق بسیار بزرگ انتهای حیاط، آقا میرزا پای دستگاه، تونه می دواند. دستگاه همچون چرخ دوار استوانه ای شکل بسیار بزرگی بصورت عمودی در وسط اطاق تعبیه شده است. یک سر محور عمودی آن در زمین و سر دیگر محور آن در سقف قرار دارد و تمامی این چرخ بسیار بزرگ با همه نخ هایی که به آن پیچیده شده، حول همان محور عمودی می چرخد. ارتفاع چرخ از قد یک آدم فراتر می رود و طول قطر دایره آن دو- سه برابر ارتفاع آن است؛ بطوری که چرخ تقریبا تمام سطح یک اطاق بسیار بزرگ را فرا می گیرد.
دستک های چوبی نصب شده روی تیرک های عمودی گرداگرد استوانه، چله ها را روی دستگاه نگه می دارند و البته از مخلوط شدن و گوریدن آن ها هم جلوگیری می کنند.
صد ها نخ به سوی این چرخ دوار غول پیکر می آیند. هر نخ از یک ماسوره می آید. همچون سرشاخه های یک رودخانه که در جایی به یکدیگر می پیوندند، نخ های پراکنده هم در نزدیکی دستگاه در دست استاد بهم می پیوندند و همچون یک مجموعه واحد به دور استوانه دوار پیچیده می شوند.
آقا میرزا با دست راستش نخ ها را تنظیم می کند و با دست چپش آرام آرام دستگاه را می چرخاند. یا بهتر بگوییم تونه را می دواند.
می دانم که اگر به نخ یا ماسوره ها دست بزنم، خواهد گفت: «بچه! فضولی موقوف.»
🌱