کارخانه های شعر بافی در بیدگل/ قسمت ۱
بخش یک
چندی پیش مطلبی در این کانال خواندم در مورد چله کشی و چله پیچی برای دستگاه های چوبی پارچه بافی در گذشته که به آن دستگاه شَعربافی یا جولایی می گفتند.
شاید بد نباشد برای جوانترها که نه آن کارخانجات شعربافی گذشته را به خاطر دارند و نه دستگاه های چله کشی آن را دیده اند، چند نکته را بازگو کنم.
نخست آن که گاهی برخی دو کلمه ی تون و تونه را به یک معنی بکار می برند در حالی که این دو کلمه دو معنی متفاوت دارند.
تون دخمه ای بود در زیر خزانه ی آب گرم حمام عمومی و محلی بود برای احتراق سوخت جامد یا مایع که به واسطه ی آن آب خزانه حمام گرم می شد.
بر فراز تون حمام معمولا «اِنج» قرار داشت و انج رادیاتوری غول پیکر بود که از لوله های چدنی ضخیم و فراخی ساخته می شد و آب از یک سوی آن می آمد و پس از گرم شدن، از سوی دیگر به خزانه می رفت.
در بیدگل به کسی که متصدی تون حمام بود، «تون سوزون» می گفتند.
اما تونه، چله یا تارهای طولی پارچه در پارچه بافی سنتی یا شعر بافی است که در بیدگل گاهی به دستگاه چله پیچی هم اطلاق می شد و به کسی که با استفاده از این دستگاه چله تولید می کرد، «تونه دِوون» می گفتند؛ مانند «چله دوون» برای کسی که چله ی قالی را آماده می کند. با این تفاوت که چله دوان واقعا کارش با دویدن همراه است، اما تونه دوان اگر دستگاه مناسب داشت، سر جایش می ایستاد و تونه را می دواند.
در شهر های دیگر به تونه دوان «تونه تاب» هم می گفتند. بعدها که چله پیچی با دستگاه چوبی منسوخ شد، برخی به اشتباه یا درست، متصدیان آتشدان حمام های عمومی را هم تون تاب گفتند.
دوم آن که برای بافت پارچه ابتدا الیاف به نخ تبدیل می شد. نخ ها را با یک بنچار مخصوص کلافه، و کلافه ها را آهار یا «شو» می کردند.
آنگاه نخ آهار داده شده را به ماسوره می پیچیدند و تونه دوان ماسوره ها را به چله تبدیل می کرد. به کسی هم که ماسوره ها را می پیچید، ماسوره ورکن می گفتند.
سوم آن که غیر از پنبه و ابریشم، نخ دیگری هم استفاده می شد که به آن فنتازی می گفتند و من نمی دانم که الیاف آن منشاء طبیعی داشت یا مصنوعی و یا از کجا می آمد.
پیش از آن که منسوجات ماشینی جای تولیدات شعربافی را بگیرد، بیدگلی ها تقریبا تمامی انواع پارچه های مورد نیاز خود را با استفاده از دستگاه های چوبی تولید می کردند؛ از شمَد برای پشه بند و پارچه های نازک برای لباس تابستانی، تا پارچه های ضخیم برای رویه ی قبا که به آن گواردی یا چیزی شبیه آن می گفتند.
پارچه های نقش داری تولید می شد که نخ آن پیش از بافت رنگ می شد یا کرباس هایی که پس از بافت به رنگرزی می رفت. نوعی پارچه ضخیم برای وِروِنه و چادرشب می بافتند و نوعی ضخیم تر از آن برای گاله، خورجین و پوشش کمر الاغ.
بیشتر پارچه ها اسمی نداشت؛ یا پیراهنی بود یا تنبانی، یا زنانه یا مردانه.
قره منگوله، ناصری یا مصدقی، که هر سه برای تنبان استفاده می شد، جزء اولین انواع منسوجات ماشینی است و ارتباطی به شعر بافی ندارد.
بخش دو
در اوج رونق صنعت شعربافی در بیدگل، کوچه ای که اینک محل استقرار اداره میراث فرهنگی است، یکی از کانون های فعالیت دست اندرکاران این حرفه به شمار می رفت.
در انتها و اطراف این کوچه چندین کارخانه هر یک با دهها دستگاه بافندگی دایر شده بودند و کارگرانی از راه های دور و نزدیک حتی از آران برای کار در این کارخانه ها می آمدند.
علاوه بر آن ساکنان همه خانه های اطراف هم به نحوی با این صنعت در ارتباط بودند؛ یا خود در خانه دستگاه های بافندگی داشتند، یا در کار تونه دوانی و آماده سازی نخ و ماسوره بودند.
سطح کوچه با سنگ های طبیعی کوهپایه ها مفروش بود و یک جوی سنگفرش در طول آن، آب باران و برف را به چاهجه وسط کوچه منتقل می کرد.
مرحوم آقا میرزا سعید زاده، که خود چله پیچی هم می کرد، در یکی از خانه های این کوچه سکونت و فعالیت داشت. خانه پدری آقا میرزا و خانه ملا محمد جعفر در دو جانب این کوچه درست روبروی هم قرار گرفته بودند.
پدر آقا میرزا، آقا حسن آقا میر سعید، یک روحانی متواضع و خوش مشرب بود؛ دون شأن خود نمی دانست که در کنار جوانانی که به احترام او بازی گولی خودشان را در کوچه متوقف کرده بودند، بایستد و با آنها سلام و علیک و خوش و بش کند.
پسران آقا حسن آقا میر سعید، نه به راه پدر رفتند ونه به راه پدر بزرگ - که در زمان خود طبیب حاذقی بود، - بلکه به جمع شعربافان و دست اندرکاران حرفه رایج آن زمان پیوستند.
آقا میرزا، به ویژه، علاوه بر تسلط بر بافندگی، در کار چله پیچی هم مهارت پیدا کرد و دستگاه تونه دوانی بزرگی در یکی از اطاق های بزرگ خانه پدری سر پا کرد.
🌱
نام :حسین بیدگلی بیدگلی