مختار الدوله
مختارالدوله پسرعموی حاجی آقاشهاب
قسمت دوم
در ایتالیا خانواده ی شاه همراه مختار در هتلی مستقر می شوند و تا مدتها زندگی نسبتا راحتی داشته اند تا اینکه حیدرخان عمو اوغلی که از سران نظامی مشروطه خواهان بوده از ایران مامور شده که به ایتالیا برود و محمدعلیشاه را به قتل برساند .
حیدرخان محل زندگی شاه فراری را پیداکرده و درحالی که کلتی در دست داشته ناگهان بالای سر شاه واطرافیانش ظاهر میشود که مختارالدوله هم یکی از آنها بوده و با صدای بلند فریاد میزند که وصیتتان را بکنید.
در کتاب زندگینامه ی محمدعلیشاه نوشته ی احمد پناهی سمنانی آمده است که ترس و وحشت سراپای آنها را فرا میگیرد و مختار نامی که از اهالی کاشان بوده ناگهان تمام بدنش از ترس به رعشه میافتد و سرانجام یکی از همراهان شاه پیشنهاد رشوه ای گزاف را به حیدر خان میدهد و حیدرخان از انجام ماموریتش سر باز میزند و به ایران برمیگردد و سیر حوادث طوری سریع به پیش میرفته که دیگر کسی بازخواست جدی از ماموریت حیدرخان نمیکند.
[از اینجا دیگر من از سرنوشت حیدرخان اطلاعی ندارم اگر از دوستان کسی چیزی در این باره میداند بگوید.]
امروزه نوه های مختار تعدادی در تهران با نام فامیلی مختار معصوم زندگی میکنند اگر کسی را در تهران با این فامیلی دیدید بدانید که از نوه های مختارالدوله هستند ولی بیشتر آنها در خارج زندگی میکنند چند سال قبل از انقلاب عمویم حاجی آقا جواد تصمیم میگیرد ردی از پسران مختار را در تهران پیدا کند و با آنها آشنایی پیدا کند و بعد از پرس وجوی فراوان خانه ی یکی از پسران مختار را در نزدیکی میدان بهارستان پیدا میکند و درب خانه را میزند وقتی پسر مختارالدوله به درب خانه میاید عمویم خود را معرفی میکند و به او میگوید که ما نبیره عمو هستیم ولی پسر مختار که گفتم مختار معصوم نام داشته گویا تمایلی به این دیدار نداشته است.
بعدها که عمویم موضوع را برای ما تعریف میکرد میگفت که اینها در پول زیاد غرق شده اند وهمه چیز رادر پول میبینند وبدینوسیله ارتباط میرزا معصومیها با ما برای همیشه قطع میگردد درحالی که قبلش هم هیچ ارتباطی با هیچکدام نداشته ایم.
واقعا چقدر خوب است کسی که از شدت فقر به پول رسید خود را گم نکند وقتی زندگینامه ی مختار معصومیها را خواندم یاد یکی از سرمایه داران بزرگ زمان شاه افتادم که ثابت پاسال نام داشت و سرمایه ی او میگفتند از محمد رضا پهلوی هم زیادتر است ولی این شخص در جوانی فقط یک لُنگ داشته و در سرپیچ شمرون ماشین شویی میکرده و موقع چراغ قرمز شیشه ی ماشینها را تمیز میکرده وپولی را از راننده ها میگرفته ولی وقتی به این ثروت عظیم رسید خود را گم نکرد و همیشه در دفتر کارش لنگ ماشین شویی بالای سرش آویزان بود و با افتخار میگفت که من ماشین میشستم و دو ریال میگرفتم و تا زنده هم بود به این کارش افتخار میکرده .
امیدوارم که توانسته باشم گوشه ای از زندگی این مرد یعنی مختارالدوله را برای خوانندگان عزیز بیان کرده باشم دوستان اگر مطلب جدید ویا احیانا اشتباهاتی در این متن دیدند حتما تذکر دهند که مایه شادمانی من خواهد شد.
◻️علی بنی طبا◻️
در مورد مختارالدوله و مطالبی که پسر عموی گرامی امیر آقا نقل قول نموده اند، چند نکته لازم به تذکر است:
1- مختار الدوله لقبی است که محمد علی شاه در زمان ولایتعهدی در تبریز به ابوتراب طباطبائی داده و ایشان به همراه برادرش ابوطالب در دربار محمد علی شاه هم در تبریز و هم در تهران بعنوان مستوفی مشغول خدمت بوده اند.
2- با تبعید محمد علی شاه به اودسا همراه ایشان بوده اند، ولی با پایان کار محمد علی شاه و فوتش در خارج، این دو برادر به ایران باز گشته و ظاهرا در تهران فوت میکنند.
3- در وب سایتی که در مورد رجال نامدار ایران است از ایشان نام برده شده و اینکه اهل بیدگل کاشان هستند.
4- در مورد نسبت ایشان با میرزا آقاجان پدر پدربزرگ ما من اطلاع کافی ندارم، آنچه مسلم است پسر عموی پدر بزرگ ما نبوده، ولی نامه ای از ابوتراب طباطبائی دارم (نامه در پست قبلی) که در گروه میگذارم و گویای نسبت نزدیک ایشان با ما است.
5- بواسطه ی پاکدستی که میرزا آقا شهاب (حاجی آقا شهاب) داشته اند مختار الدوله مخارج مراسم روضه خوانی در حسینیه ی خانقاه را هر سال برای پدر بزرگ ما میفرستاده و پوش خانقاه و تعمیرات حسینیه ی مذکور از محل این کمک های سالیانه تامین میشده است.
6 - آنچه مایه ی تاسف است اینکه ایشان (مختار الدوله ) در نهضت مشروطه مقابل مشروطه خواهان بوده و ظاهرا احمد کسروی هم در کتابش (مذاکره شفاهی با احمد آقای سبطینی) از او بعنوان عمله ی استبداد یاد نموده است.
( لازم به تذکر است که من در کتاب مذکور جستجو نمودم و چنین مطالبی نیافتم، ولی نام مختار الدوله در کتاب تاریخ بیداری ایرانیان هست).
🌿
بوالفضل ایمانی بیدگلی◻️
یخچال قدیمی و خشت و گلی محله ی مختص آباد از جمله آثار تاریخی این محله محسوب می شود که هنوز آثاری هر چند مخروبه از آن برجای مانده است.
این اثر عام المنفعه به دستور و همت و الای میرزا ابوتراب خان طباطبایی بیدگلی در سال 1284خورشیدی احداث گردیده تقریباً 12سال پس از تالیف کتاب چراغان در بیدگل.
میرزا ابوتراب خان متولد سال 1229خورشیدی در بیدگل می باشد یعنی حدوداً دوسال قبل ازشهادت میرزا تقی خان امیرکبیر در کاشان.
اینکه چه موقع به تهران مهاجرت و چگونه به دربار قاجار راه یافته متاسفانه منبعی برای مطالعه و اطلاع نیافتم.
میرزا ابوتراب خان،امین ،منشی و صاحب خزانه در دربار پادشاهان قاجار مظفرالدین شاه و محمد علی شاه قاجار و خیلی هم مورد وثوق و ملاطفت این خاندان بوده است.
نکته ی دیگر اینکه میرزا ابوتراب خان در دوره ی سلطنت محمدعلی شاه، به لقب "مختارالدوله" ملقب شد و پس از تبعید شاه، همراه او به اروپا رفت و پس از مرگ شاه به ایران بازگشت و در
سال 1311در سن 82سالگی در تهران درگذشت.
میرزا ابوتراب خان در مسافرتی که در آن سال به بیدگل داشته است با جلسه ای که با بزرگان آبادی داشته آمادگی خود را برای احداث بنایی که جنبه ی عام المنفعه داشته باشد اعلام می کند و خود ایشان پیشنهاد ساختن کاروانسرایی را می دهد ولی مردم با توجه به گرمای طاقت فرسا و گاهاً بالای 50درجه ی کویر برحسب نیاز پیشنهاد ساخت یخچالی را می دهند که مورد قبول ایشان واقع و مرحوم ملا محمود خادم را بعنوان نماینده ی خود جهت احداث بنا تاپایان کار انتخاب می نمایند.
ملا محمود تعدادی از افراد بومی منطقه همچون مرحوم جعفر حاجی بابا و خود حاجی بابا و محمدعلی بیدگلی را جهت خشت مالی و احداث این بنا بکار می گمارد.
این یخچال در زمینی حدوداً به مساحت 570متر(24*24)و به شکل مدور در ابعاد 18*18 ساخته شده و دیواره های آن در قسمت تحتانی به عرض 24خشت و در قسمت های بالای بنا عرض خشت ها به 9 عددرسیده است و کف این یخچال تقریبا 3متر از سطح زمین پایین تر است.
شیوه ی تولید یخ در اینگونه یخچال ها:
فصل زمستان در اطراف یخچال در عمق یک متری زمین شیار هایی آخور مانند ایجاد می کردند و دیواره آن را با گل و آهک اندود کرده و هر از گاهی به اندازه حدوداً 10سانتیمتر از آب قنات مسعودآباد را داخل این شیارها می ریختند تا منجمدشود.وقتی ضخامت این یخ ها تقریبا به یک مترمیرسیده آنها را شکسته و به داخل یخچال که از قبل کف آنرا با سفال پوشانده بودند انتقال می دادند.ناگفته نماند که دو چاه کوچک در این یخچال حفاری شده بودتا آب های اضافی که بر اثر آب شدن یخ ها در فصول گرم به داخل آن سرازیر گردد.
این یخچال دارای دو درب شمالی و جنوبی بوده که درب جنوبی جهت حمل یخ های به داخل و درب شمالی جهت خروج یخ جهت استفاده بوده است.درب شمالی این یخچال همچنان باز و متصل به منزل حاج آقا محمد فعولی می باشد.
و موضوعی که فراموش کردم در متن بیاورم اشاره مرحوم وصاف در کتاب چراغان در باره ی میرزا ابوتراب خان طباطبایی ، زمانی که ۴۳سال ازعمر ابوتراب خان سپری شده.
مرحوم وصاف در بخش کوتاهی در معرفی بزرگان و اعزه محله خانقاه درب مختص آباد جناب میرزاابوتراب خان طباطبایی را اینگونه معرفی می نمایند:
سرکار مقرب جلال آمیرزا ابوتراب خان خلف مرحوم آمیرزا ابوالقاسم که مدتی است در تیریز شرف منصب منشی باشی گری حضرت اقدس اشرف والا آقای اعتضادالسلطنه روحی فدا سرافراز هستند.
اشاره:
اعتضاد السلطنه لقب محمد علی شاه قاجار در زمان ولایتعهدی می باشد.
برداشتی ازکتاب های شرح حال رجال ایران-مرحوم مهدی بامداد و تاریخ بیدگل و فرمایشات حاج آقا محمد فعولی بیدگلی
🌿
علی بنی طبا:
سلام ، تصویر نامه ی ابوتراب طباطبائی که حضور شما فرستادم، نامه ی ایشان به یکی از اقوام نزدیک خودش است، نه به یکی از دوستانش، که در این نامه از فوت پسر عمویش میرزا آقاجان اظهار ناراحتی نموده و حال اولاد ایشان بخصوص آقا شهاب (حاجی آقا شهاب بنی طباء) را پرسیده است.
ضمنا با مدارکی که در اختیار داریم، ابوتراب پسر عموی میرزا آقاجان پدر حاجی اقا شهاب بنی طباء است.
در پست های آقای امیر بنی طباء، ابوتراب پسر عموی حاجی اقا شهاب معرفی شده بود، که با مباحثه ای که در این بین انجام شد، این موضوع روشن و اصلاح شد. با تشکر از زحمات جنابعالی و آقای ابوالفضل ایمانی
👆
این چادر قدمت 120 ساله دارد و مردم محله خانقاه درب مختص آباد آران و بیدگل از همان زمان تا کنون در دهه ی آخر ماه ذی الحجه این چادر را نصب میکنند.
این چادر را شخصی به نام بنان السلطنه(مختارالدوله) از سادات خانواده ی بنی طبا اهدا کرده است. بر روی این چادر تکهای یک متر مربعی از پوست آهو دوخته شده که مزین با نام اهل بیت (ع) و در گوشهای دیگر آن لعنت نامه قاتلان کربلا حکاکی شده است .
مساحت این چادر 400 متر مربع است
🌱
نام :حسین بیدگلی بیدگلی