.

هر وقت می خواهم به اوضاع  آشفته سیاسی و اقتصادی کشور کمتر فکر کنم به طبیعت پناه می برم 

 

 

 

دشت فیض آباد بیدگل

  چهارشنبه ۱۶ دی۱۳۹۴ ساعت: 14:4 توسط:مهدی
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک،
شاخه های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید ،
برگ های سبز بید،
عطر نرگس، رقص باد،
نغمه ی شوق پرستو های شاد،
خلوت گرم کبوترهای مست...
نرم نرمک می رسد اینک بهار،
خوش به حال روزگار !

خوش به حال چشمه ها و دشت ها،
خوش به حال دانه ها و سبزه ها،
خوش به حال غنچه های نیمه باز،
خوش به حال دختر میخک - که می خندد به ناز-
خوش به حال جام لبریز از شراب،
خوش به حال آفتاب.

اي دل من ، گرچه - در اين روزگار -
جامه ی رنگین نمی پوشی به کام،
باده ی رنگین نمی نوشی ز جام ،
نُقل و سبزه در میان سفره نیست،
جامت - از آن می که می باید – تهی است؛

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم !
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب !
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار.

گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ؛
هفت رنگش می شود هفتاد رنگ!
فریدون مشیری