شعر روحانی من
.
هر وقت می خواهم به اوضاع آشفته سیاسی و اقتصادی کشور کمتر فکر کنم به طبیعت پناه می برم

دشت فیض آباد بیدگل
| چهارشنبه ۱۶ دی۱۳۹۴ ساعت: 14:4 | توسط:مهدی | ||||
| بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک، شاخه های شسته، باران خورده، پاک آسمان آبی و ابر سپید ، برگ های سبز بید، عطر نرگس، رقص باد، نغمه ی شوق پرستو های شاد، خلوت گرم کبوترهای مست... نرم نرمک می رسد اینک بهار، خوش به حال روزگار ! خوش به حال چشمه ها و دشت ها، خوش به حال دانه ها و سبزه ها، خوش به حال غنچه های نیمه باز، خوش به حال دختر میخک - که می خندد به ناز- خوش به حال جام لبریز از شراب، خوش به حال آفتاب. اي دل من ، گرچه - در اين روزگار - جامه ی رنگین نمی پوشی به کام، باده ی رنگین نمی نوشی ز جام ، نُقل و سبزه در میان سفره نیست، جامت - از آن می که می باید – تهی است؛ ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم ! ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب ! ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار. گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ؛ هفت رنگش می شود هفتاد رنگ! فریدون مشیری |
|||||
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۴ ساعت 8:2 توسط حسین بیدگلی
|
نام :حسین بیدگلی بیدگلی