امروز صبح  صحرا هوای خیلی خوبی داشت

 زمین آب خورده از باران دیشب و تنفسهای نا پایان من از طبیعت .

از دورها آقای حسن بیکی  با بیل زمینش را بش می خوابید

من و حاجی آقای همایی پور که کنار کردوی چغندر ها از دنیایی ملائکه صحبت کردیم .

 امروز قصد داشتم ازنهار ظهر جمعه  و دور هم نشینی های این روز خدا  بنویسم اما دیدم قبل از من حیدر اشاراتی کامل به این موضوع داشته است حالا یا ما خوشمان بیاد یا نیاد .

برو که رفتیم  تا عصری...