سفرنامه خراسان / قسمت شانزدهم
|
سالها بود که دلم می خواسم هر وقت که رفتم خراسان یک سری هم بروم طوس آرامگاه فردوسی ، آن بزرگ مرد فرهنگ و ادب ایران زمین که زبان فارسی را با سرودن شاهنامه زنده گهداشت. یعد از خارج شدن از مشهد نزدیکی های ظهر بود که به طوس رسیدیم ، هوا گرم بود من وهمراهانم به عشق زیارت فردوسی گرما را به جان خریدیم . مردی خراسانی درجلو درب آرامگاه و زیر سایه درختی در حال زدن تاربود او تلاش می کرد با زدن تار کمی از خستگی مسافر طوس را کم کند و روح و جان ما را با اسطورهای شاهنامه پیوند بزند. تنها کسی را که در کنار آرامگاه فردوسی از او یاد کردم مسعود فرزانگان بود ، اردیبهشت های ما بدون جلسه گرامیداشت فردوسی آنهم در خانه مسعود معنا ندارد و ما عادت به این دیدارهای فرهنگی کردیم که زحمتش را مسعود متحمل می شود . درود فراوان به فرزانگان / که دارد نشانی ز آزادگان دوست دارم این قسمت از سفر نامه خراسان را کمتر بنویسم تا شما از دیدن عکسهایم که از آرامگاه فردوسی گرفتم لذت ببرید .
|
نام :حسین بیدگلی بیدگلی