سالها بود که دلم می خواسم  هر وقت که رفتم خراسان یک سری هم  بروم طوس آرامگاه فردوسی ،  آن بزرگ مرد فرهنگ و ادب ایران زمین که زبان فارسی را با سرودن شاهنامه زنده گهداشت.

 یعد از خارج شدن از مشهد نزدیکی های  ظهر بود که به طوس رسیدیم  ، هوا گرم بود من  وهمراهانم به عشق زیارت فردوسی گرما را به جان خریدیم .

مردی خراسانی درجلو درب آرامگاه و زیر سایه درختی در حال زدن تاربود او تلاش می کرد با زدن تار کمی از خستگی مسافر طوس را کم کند  و روح و جان ما را با اسطورهای شاهنامه پیوند بزند.

تنها کسی را که در کنار آرامگاه فردوسی از او  یاد کردم مسعود فرزانگان بود ، اردیبهشت های ما بدون جلسه گرامیداشت  فردوسی آنهم در خانه مسعود معنا ندارد و ما عادت به این دیدارهای فرهنگی کردیم که زحمتش را مسعود متحمل می شود .

درود فراوان به فرزانگان / که  دارد نشانی ز آزادگان

دوست دارم این قسمت  از سفر نامه خراسان را کمتر بنویسم تا شما از دیدن عکسهایم که  از آرامگاه فردوسی گرفتم لذت ببرید .