سفرنامه خراسان / قسمت پانزدهم
سه روزی را که در مشهد بودم به جز دو سه باری که خودم را تا نزدیک ضریه مطهر رساندم و تقریبا از دور عرض ادبی نسبت به آقا داشتم کمتر به داخل حرم رفتم و دوست داشتم بیشتر وقتم را داخل کتابخانه آستان قدس باشم .
در کتابخانه آستان قدس رضوی از کتابدارآدرس قفسه کتابهایی که مربوط به عرفای جهان اسلام مخصوصا عرفای خراسان بود را گرفتم و او من را به ردیف قفسهای 29 و30 هدایت کرد قفسه کتابها دو طرفه بود و تقریبا از 6 ردیف 6 تایی تشکیل میشد که هر ردیف 36 طبقه و دوطرف 72 طبقه داشت و ضربدر دو که می کردم 144 طبقه پر بود از کتابهای عرفای جهان اسلام که بیشترشان از خراسان کهن بودند و من در میان چند صد کتاب از عرفای خراسان گم شده بودم و با دیدن هر یک از نام عرفای صاحب کتاب لحظه ای خودم را به روح معنویشان نردیک می کردم .
در هیچ کجای سفربه خراسان برایم زمان اینقدر سریع طی نمی شد به جز ساعاتی را که در کتابخانه رضوی بودم زمان برایم می گذشت دوست داشتم همه عمرم را ساکن مشهد باشم و هر روز به اینجا بیایم .
بخاطر اینکه زمان کمتری را در کتابخانه از دست بدهم از صفحه های کتابهایی که دوست داشتم مرتب عکاسی می کردم تا بعد سر فرصت مطالعه کنم .
چون در مسیر سفرم به مشهد به خرقان و بسطام رفته بودم کتابهای در احوالات و زندگی نامه ابوالحسن خرقانی و با یزید بسطامی پیدا کردم در میان کتاب زندگی نامه بایزید عکسی از مقبره قدیمی آن عارف بزرگ دیدم که برایم جالب بود .
هنگامی که میخواستم از کتابخانه خارج شوم نگاهی به خوانندگانی کردم که پشت میزها نشسته بودند و در سکوت مشغول مطالعه بودند ، چهرها و لباسها یشان گویای این بود که کتابخانه آستان قدس فقط مخصوصا فرقه شیعه نیست چندین مولوی از اهل سنت چند هندی و پاکستانی و چندین خارجی دیگر که من نمی شناختم در کتابخانه مشغول مطالعه بودند .
تصویر قدیمی آرامگاه بایزید بسطامی
نام :حسین بیدگلی بیدگلی