سفرنامه خراسان / قسمت ششم بسطام 5
شهر بسطام در گذشته در مسیر جاده ابریشم قرار داشته است وجود دیوار و برج و باروی اطراف شهر که امروزه قسمتی از آن باقی مانده است و میراث فرهنگی آن را مرمت کرده نشان از اهمیتی استراژیکی این شهر درشمال شرق ایران و همسایگی شهر شاهرود را می دهد .
بقایای یک قلعه اطراف بسطام
اگر شما در اطراف شهر گشتی بزنید هنور هم بقایای قلعه های قدیمی را که در گذشته مردم اطراف خود را در تاخ و تاز دشمنان پناه می داده اند را مشاهد می کنید .دریک کلام خود نام بسطام به تنهایی نام زیبایی است و در وجود من قدمت و اصالت و معنویت را تدائی می کند ، روی هم رفته بسطام را دوست داشتم شهر آرامی و دارای روح معنوی قویی بود شهرداری بسطام نیز کوشش کرده بود با زیبا سازی در داخل شهر آن را در نگاه من مسافر آرام بخش نشان دهد و خستگی مسیر طولانی سفر را برایم کم کند .
نمایی از یک میدان در شهر بسطام
درنزدیک غروب است که برای استراحت به سوی شاهرود باز می گردیم در مسیرحرکت با به صدا در آمدن زنگ گوشی همسرم متوجه میشوم حال خاله فاطمه که همراه شوهرش منصور گلستانی در ماشین دیگرقرار دارد چندان خوب نیست ماشین را کنار جاده پارک می کنم و به آنها سری میزنم از رنگ و رخسارخاله فاطمه مشخص است وضع خوبی ندارد مرتب در حالت تهوع قرار دارد چند دقیقه ای نمی گذرد که امیر عباس فرزندش هم به همین حال دچار می شود بد از کمی استراحت حرکت می کنم ودر اولین پارک شاهرود می ایستم و چادر ها را سر وپا می کنم خودم و همسرم و بچه ها در چادر می مانیم و خاله فاطمه و شوهرش با سهیلا خانم به بیمارستان میروند خاله فاطمه و پسرش امیر عباس بر اثر گرما زدگی و روی هم خوری و مسمومیت به این حال افتاده بودند در بیمارستان شاهرود با زدن آمپول و سرم حالشان بهتر می شود و دوساعت بعد به چادر بر می گردند بعد از شام می گویم من فردا صبح زود به خرقان میروم به زیارت قبر شیخ ابوالحسن خرقانی هر کس دوست دارد می توان همراه من بیاید به جز همسرم که گویا کمی نگران حال من است کس دیگری از پیشنهاد من استقبال نمی کند و من صبح زود بعد از خواندن نماز به اتفاق همسرم به سوی خرقان حرکت می کنم .
نام :حسین بیدگلی بیدگلی