سفرنامه خراسان / قسمت اول شهر دامغان
از آخرین باری که به مسافرت دور و دراز رفته بودم چهار سالی می گذشت البته به نظر من سفر به بعد مسافت نیست به نوع تفکرو دیدگاه مسافر از سفرو مکان آن است .
پنجشنبه هشتمین روز از مرداد ماه سال 94 من به اتفاق خانواده و چند تن از بستگانم حرکت خودمان را بسوی سرزمینهای شمال و شمال شرقی کشور شروع کردیم ، چند روز قبل از سفر برنامه مسافرت و مکانهایی که دوست داشتم از آنها بازدید کنم را به اطلاع همسفرانم رساندم و کوشش می کردم تمایل آنها را هم به باز دید از مکانهای مورد نظرم جلب کنم ، ما 9 نفر بودیم و مسئولیت و راهنمایی سفر را به عهدی من نهادند ، قرار شد هر کجا من رفتم بقیه به دنبال من بیایند.
صبح بعد از خواندن نماز حرکت کردیم تا به قم رسیدیم و از آنجا به سوی گرمسار حرکت کردیم اتوبان قم - گرمسارجاده خلوتی است در سرتاسر جاده جز مناطق کویری و خشک و گاه کشاورزی محدود و چند قلعه قدیمی باز مانده از دوران کهن چیز قابل توجهی به چشم نمی خورد ، گرمسار و سمنان دو شهر در حاشیه کویر هستند و ما چون ازگرمای کویری در حال فراربودیم اولین اطراقگاهمان را شهر دامغان انتخاب می کنیم .
هنگام ظهر به دامغان می رسیم ، دامغان درجنوب رشته کوه البرز واقع شده است شهری که در گذشته در مسیر جاده ابریشم قرار داشته است وتا کنون مسافران بسیار به خود دیده است .
بنظر میرسد نام این شهر ده مغان بوده است که به مرور زمان دمغان وسپس به دامغان تغییر نام داده است .
درمیان شهرقلعه ای هست از دوران بسیار قدیم که استراحتگاه مسافران بوده ، در کنار قلعه پارکی است که ما در همین جا بار و بندیل و لوازم نهار ظهر را در پارک روی فرش بزرگی که همراه داریم کنارهم می چینیم و من وسط فرش آله می اندازم.
دامغان همیشه من را به یادشاعر چون منوچهری دامغانی می اندازد و آن شعر زیبا او که گفت :
خیزید و خز آرید که هنگام خزان است / باد خنک از جانب خوارزم وزان است ...
بعد از نهار وهنگام استراحت شعرمنوچهری را برای همسفرانم می خوانم وبعد تاکید کردم که مرحوم استاد محمد عظیمی بیدگلی هم بیشتر شعرهایش را به پیروی از شاعران خراسان مخصوصا منوچهری دامغانی می سروده و به قول از آقای علیرضا پهلوانی که در سوگ استاد عظیمی سرود:
بود درخط شعر کهن سخت / هم بدان شیوه در نغمه خوانی
مقتدایش به بزم خراسان / شد منوچهری دامغانی
http://bidgoly.blogfa.com/post-668.aspx
بعد ا استراحت و با توجه از رصدی که قبلا از شهر دامغان داشتم به سیاحتی در شهر می پردازم .
تقریبا در میان شهر زیارتگاهی است بنام امامزاده جعفرو در کنار آن برج زیبا یی آجری بچشم می خورد که در داخل برج یک سنگ قبر ساده وجود دارد بدون هیچ تاریخ و نوشته ای معماری برج و امامزاده بسیار زیبا ، گرم و دلنشین است .
هنگام ترک شهر جاده مشهد را گم می کنم می ایستم و از یک مرد روحانی که در کنار عابر بانک ایستاده سوال می کنم او با خوشرویی و با ماشین خودش تا چندین خیابان ما را همراهی و راهنمایی می کند امامه مشکی به سر دارد و چهره ای بسیار روحانی و نورانی و مقدسی دارد من تا کنون چهره ای به این نورانی و زیبایی ندیده بودم .
قابل توجه شهرداری آران و بیدگل / نمادهای از میادین شهر دامغان
نام :حسین بیدگلی بیدگلی