آن مرد نان دارد
اگراز بازار ساطع بیدگل بسوی مسجد نقشینه حرکت کنید در بین راه به سراهی میرسد که یک راه آن به طرف محله ی باغ علوی میرود که امروزه با احداث خیابان جدید تقریبا بافت قدیم را تخریب کرده اند، این سراهی در گذشته بازار چه ای بوده که مغازه های متعددی در زیری سقف آن فعال بوده اند که یک دو تای آنها هنوز هم فعال است مغازه ی نانوایی حاج علی اکبر خاص یکی از آنهاست من از دوران کودکی از این مغازه نان می خریدم.امروزصبح هم به یاد آن روزها سری به آنجا زدم و چند تایی نان خریدم البته پسر حاجی یعنی آقا ماشالله در آنجا کار می کند .از مغاز که بیرون آمدم حاجی را دیدم روی چهار پایی ای نشسته بود. سالها بود که او را ندیده بودم جلو رفتم وسلام کردم گفتم من را می شناسی؟ نگاهی به من کرد وگفت بله تو بچه که بودی با برادرت که شهید شد می آمدی نان می خریدی پسر حاجی علی نیستی؟ گفتم بله حاجی علی اکبر خاص قد بلندی دارد هر چند کمی خمیده شده با صورتی تقریبا کشیده ریش ومویی کوتاه کلاهی بر سر وچند انگشتر عقیق در دست وهمیشه خنده رو. من پیر مردهای اینجوری را خیلی دوست دارم .بهش گفتم حاجی چند سال داری؟ گفت تقریبا 85 سال چند کلاس سواد داری ؟گفت فقط می توانم بخوانم او عاشق خواندن است چند بار در گوشه وکنارشهر کتاب در دستش دیده ام با دوستانی هم تیپ خودش که با هم صحبت میکنند.گفتم پیری چگونه است ؟گفت تا بهش نرسی درکش نمی کنی.گفتم چه کتابی را دوست داری ؟گفت کتابهای داستان مخصوصا کتابهای قدیمی.دل کندن ار حاجی مشکل بود اما وقت کم.درحرفه ی نانوایی در بیدگل ما کاسب کارهای زیادی بوده اند که اهل فهم ومعرفت بوده اند وهستند که قدیم ترینشان مانند شاطر ابراهیم شاطریان و شاطر هاشم شاطریان را می توان نام برد.
بعضی افرادوکسبه جزء تاریخ معاصرما هستند دنبال مطالبی راجع به زندگی ومنش شاطر ابراهیم شاطریان هستم ازدوستانی در این مورد مطلبی دارند به من کمک کنند.
+ نوشته شده در جمعه نهم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 19:30 توسط حسین بیدگلی
|
نام :حسین بیدگلی بیدگلی